تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
تأييد آسمانى و نصرت ربانى نسيم فتح و ظفر بر عذبات رايات فرخنده آيات پادشاه جهان و نويين صاحب قران وزيد و اعادى و عصاة طعمهء جارحهء تيغ بران و زقهء بازان تير و سنان شدند و مآثر آن فتح نامدار بر صحايف ليل و نهار نگاشته آمد طارت حتى الخافقين اخبارها و انارت فى المشرقين انوارها و ضربت على الفرقدين سرادقات صيت آثارها و التهب مذحان النسرين بارقات شهرتها ، ملك عادل نامدار و ملك زادهء پردل كامكار از اقسام عنايات و سيور غاميشىهاى پادشاهانه و انواع اصطناع و اسراميشيهاى خسروانه بحظ اوفر و قسط اجزل محظوظ گشتند ، پدر ستوده آثار نايب ممكن و معتمد عليه مؤتمن پيشگاه خسرو جهان آمد و پسر پسنديده كردار بامارت لشكرهاى كرمان نامزد گشت ، وين اثرها هنوز در سحرست ،
وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ
،
عروس مملكت آن در كنار گيرد تنگ * كه بوسه بر لب شمشير آبدار دهد
ز صد دلير يكى باشد آنكه توفيقش * حسام قاطع و بازوى كامكار دهد
و چون محفوف الطاف و ايادى و انعام و اكرام باكر و غادى خاندان ملكى از مدت هفده سال باز ذمت اين بنده مطوق است و گوش و گردن حال و روزگارش بانواع اصطناع ملوكانهء ايشان گران بارشمهء از شرح مناقب ذات و مآثر صفات اين ملك جوانبخت دادن مناسب حق نوازى دانستم بوقت آنكه كرمان محط رحال جلال و مخيم خيام عز و اقبال ملك اعظم شد هر چند اين شهريار در حداثت بلوغ و صباح شباب بود و از نهايت طفوليت به حد استقلال رسيده و دست تكليف لب او را از شيرصبى نشسته هنوز شاخسار زندگانى و شكوفهء كمال معانى بر نداده بود و سر و چمن قدرش در هواء حسن خصال تمام بالا نكشيده فاما بديدهء يقين از زوايا سجايا و مخايل راه فراست بىهيچ ريبت مىتوانست شناخت كه هر چند بيشتر بمراتب شايسته و مناقب بلند خواهد رسيد .
هم ز خردى بىنظيرى در بزرگى زانكه بود * در ازل لطف الهى را بسعى تو نظر
بل از اعالى درجات كمالات و اقاصى مراتب مقامات ملوك صاحب دولت در خواهد گذشت و در فنون و صنوف معالى مشار اليه شد
ان السرى اذا سرى فبنفسه * و ابن السرى اذا سرى اسراهما
و روز بروز بتأديب و تهذيب پدر و ارشاد و تلقين جد و بخت جلال ملوكانه و خصال