عقيدت مرزبان با حيا و حميت قطب الدين نيك روز و اذناب و نواصى و اتباع و حواشى را از مقر عز ولايت كرمان از عاج حاصل آمد و بوصول حاكم مجدد بكرمان عقيدت نهضت ايشان اتفاق افتاد .
ذكر رسوم ذميمه و بدع شنيعه كه در آن عهد باحداث رسيد بيان و بنان از اكناه آن عاجز آيد ، هر قاعدهء ظلم و بيداد و رسم و احداث كه نهادهاند بر مضمون : من سن سنة سيئة فله وزرها و وزر من عمل بها الى يوم القيمة همچنان متبوع و معهود خواهد ماند .
و ملك قطب الدين چون بشرف تكيشميشى استسعاد يافت راى عالى آراى پادشاه اسلام و تدبير مخاديم مفضى آن آمد كه كسوت منصب امارت و حكومت كرمان را بر قد شايستگى او دوزند و حكم يرليغ بتقليد و تفويض منصب پدر نامدارش به دو نفاذ پذيرفت و مدت شش ماه كرمانيان تمتع اين رفاهيت و رفاقت استنشاق نمودند تا آن جماعت ببذل اموال و فنون سعى و تكاپوى باز متقلد امارت گشتند و اين مقدمهء دولت و فاتحهء سعادت اين شهريار كامكار آمد عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم چه نقطهآسا مقيم دائرهء ملازمت بندگى مخدوم اعظم خسرو امراء جهان شد و چون ملك اسلام ناصر الحق و الدين از حكم يرليغ بتصدى معظمات امور و مهمات ممالك اسلام و تكفل مناصب بلند و تقلد مراتب و اشغال گرامند آن ديار موسوم شد متوجه آن صوب گشت اين جوان دولت و سعادت كردار مصاحبت بندگى ركاب همايون اختيار كرد و پرگاروار پاى از جادهء اعتكاف آستان درگاه آسمان پناه بيرون ننهاد تا بوقت آنكه خصوم و اعادى محاربت و مقاومت مخدوم خسرو جهان را سگاليده و مقاتلت و مقارعت را انديشهء لشكرها تعبيه كردن بقتال و جدال پيش آمدند و مقارن اشتعال نوائر حرب و هبوب روايح طعن و ضرب پدر نامدارش ملك اسلام ببندگى خسرو عادل پيوست و در آن موقف مشهور پدر نامدار و پسر كامكار در متابعت و ملازمت رايات خسروى بخدمات محمود قيام مىنمودند و چون از هر دو جانب بتيغ نيلوفرى زمين مصاف را لالهزار كردند ويلان كارزار را كشتهءزار لطف يزدانى جوشن حمايت در تن مبارك نويين كامكار پوشيد و عون ربانى خود عنايت بر خسرو جهاندار نهاد و از آن معركه سالما بيرون آمد ، پدر و پسر برقرار ملازمت خدمت ركاب بوده بدار الملك سلطنت تبريز اولا و پس بدار الملك سلطانيه ثانيا رسيدند و بدريافت شرف بندگى پادشاه اسلام مشرف شدند و چون آن مخاذيل با عساكر جرار در زنجان مصاف دادند در بندگى رايات پادشاه اسلام و موكب عالى خسرو جهان آثار كجاميشى و نيكو بندگى باظهار رسانيدند و پس از آنكه از مهب
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص١٠١