آورد و جهودان سگ صفت را بر من موكل گردانيد و سياط عظيم بر من مسلط گردانيدن روا داشت و دو هزار دينار جرمانهء گناه ناكرده و غرامت سخن ناگفته از من بستد ، و يكى در دو استقراض كرده و بدان سك و اتباع دادم و مخدوم ملك اسلام خلد جلاله و دام ظله مطلع شد و در شبى از محبس مرا پيش آن مجرم بردند و چون مرا بديد و سخنان ضراعت آميزم بشنيد غاليهدان بجنبانيد و ژاژى چند بهم درخاييد چون مخنث كه علك خايد يا ماده خركس نرخر گايد ، و مشتى دروغ در من نمود و از شيشهء تهى ساعتى سرم اندود
مواعيد ما يعنى قتيلا و انما * اكاذيب ما يعنى بها السالط البدل ( ؟ )
هر چه گفت محال بود و وعدهء كه داد سر بسر زرق و احتيال ، كسراب بقيعة يحسبه الظمآن ماء حتى اذا جاءه لم يجده شيئا . و سال ديگر بدان وقت در ورطهء نكبت افتاد و روزگار خرمن حشمت آن ناكس بباد مذلت برداد و اوراق جاه و جلالش رقم اهانت يافت و در خلاقت و مذلت در دوزخ شتافت و من در عزاگاهش و ماتمش حاضر بودم بوقت آنكه نعش نحسش را كه چهار روز در صميم كرمان بر در خانه نهاده بودند و از رايحهء كريهه و منتن آن همسايگان از آن خانهها منزعج شده و برداشته بمقابر جهودان تبريز مىبردند شماتتكنان نظاره مىكردم و مىگفتم :
لعن الله اعظما حملوها * نحو دار البلى على خشبات
اعظما تبغض النبي و اهل ال - * بيت و الطيبين و الطيبات
ظلم كردن آسان كاريست ليكن عاقبتش سخت دشوار است ، آن بدبخت آنچه از من بظلم بستد برو نماند و مثالب آن بر ميان جاويد بماند ، اگر آن ذمى بجاى من بد كرد بد ديد و تا قيامت بواسطهء مطالعهء اين تاريخ مخازى و مساوى او خواهند گفت و شنيد ،
تو گم شدى و نيست و فعلم نشود گم * تو كم شدى و كاست و فضلم نشود كم
و زمان امتداد اين بليت چهار سال برداشت و بعد از انطواى بساط جهانبانى اولجايتو ، سلطان مخدوم ملك اسلام ناصر الدين رعايت جانب مصلحت خاصه و ولايت و رعيت را به حضرت پادشاه اسلام و خدمت امراء عالم و وزراء شتافت و سوابق عنايت مخدوم نوين كامكار خسرو جهاندار عادل دولت يار چوپان نويين ، آن ملك ملك سيرت را در ظل حمايت و تربيت مأوى داد و در عداد نواب و اعيان آن حضرت انتظام يافت و از حكم يرليغ پيش از وصول او باردو ديگرى را بامارت كرمان موسوم فرموده بودند و بعد از نهضت ملكى به چهار ماه فرزند شايستهاش ملك جوانبخت شهريار فرخنده طلعت پاك