بود بيض اللّه غرته و نور حفرته اين تاريخ را باتمام رساندم و بعد از آن بمدتى اندك آن امير فاضل نواز با اكثرى از معاصران و امراء صاحب شوكت جبار و وزراء عالى مرتبت نامدار از جور دنيى غدار و دور فلك غاش غرار متوفى و مندرج شدند و نكبات متنوع و محنتهاى جانگزاى به حال اشراف كرمان راه يافت و طايفهء اراذل در غدير تنقم و تغوير [ كذا ] خاشاك از بر سر آمدند خواستم كه همچنانكه مطلع حكايات و شب اين تاريخ بانوار زيب و زينت شرح مناقب و مفاخر ذات و محامد و مآثر صفات بزرگان و تاجداران آن [ روشن ] است مقطع اين سيف را بنشر معايب و مثالب و ذكر مساوى و مخازى و تعداد فضايح و قبايح اشرار اين ديار مذيل كنم تا خوانندگانرا اعتبار باشد و اثبات آن لطايف على مر الدهور و الاعصار ازين ضعيف يادگار ماند و در خلال قصص خدمهء آن شر ذمهء اقتام و فرقهء لئام يمكن كه بحسن سيرت و طهارت فضيلت و نقاء سريرت و يمن كردار و لطف گفتار مخاديم پسنديده آثار و عظماء رفيع مقدار مندرج گردد و روش و طريقهء خداوندان صاحب شوكت و مخدومان و الا رتبت كه ماحى رسوم جور و رافع مدعدت مواد فساد و اذيت آن اشرار شدهاند ايراد كرده آيد و بالله التوفيق .
هر چند از اهل كرمان عمرو وزيد باستعمال فنون مكر و كيد در تزلزل بنيان حكومت راسخ اركان حكام مىكوشيدند فاما در ايام الجايتو سلطان به حكم كمال حسن اعتقاد از فرط اعتقادى كه آن پادشاه را در فرط شايستگى و صولت و وفور اخلاص و شهامت ملك اسلام ناصر الدين بود سعى ايشان نامنتج وصف تدبيرشان مرتج نمىآمد و تير قصدشان بغرض نميرسيد ، سنگ راه بدندان مىگرفتند و آهنى سرد مىكوفتند و با درفش طپنچه مىزدند و خاك بر روى آسمان مىافشاندند و تير بجرم خورشيد مىانداختند و كرة بعد اخرى و ثانية بعد اولى در رفع و ايغاق بجان كوشيدند بعاقبت خائبين خاسرين مراجعت نمودند و حيل بينهم و بين ما يشتهون صورت حال آن مخاذيل ميشد تا اهل كرمان را طامهء كبرى آن آمد كه پسر محسن يهودى حلبى كه بجوهرى مذكور و مشهورست خرابى عالم و استيصال اعيان امم را از تأثير افتراق و دوران جمع نامهربان قدم در شاه راه اعتبار نهاد و هو لئيم ذاتى ، ذميم صفاتى ، بد كردارى ، سست شلوارى ،
طالما حرا على العثنون سميا ( ؟ ) * و ملفقا للعصاء فى الجراب ( ؟ )
تا بطلب منصب برخاسته پس فروخته تا آبى به روى كار باز آرد ، آب از ديده رفته مذلت چهار پائى بسيار كشيده ، از مرتبهء خرى فراز آمده ، سخت و درشت فراوان چشيده تا بمنصب رسيده ،
مخنثا و رمى الله الزمان به * بغادر للقيامى و هو منهاض ( ؟ )
ملحد و زنديق و سگ و باطنى * كافر و ملعون و سگ و متهم