تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 97

مساهمون:

ص٩٧
بعد از دو سال فتح ريقان و استخلاص قلعهء آنجا كه نشيمن آن بقية السلف شهاب الدين ريقانى بود خدمتش را ميسر شد و با قاصى مكرانات و حدود گيج با لشكرها درآمد و ملوك آنجا انقياد نموده بطاعت استقبال كردند و مولانا صدر الحق و الدين دست استعداد از آستين كفايت بيرون آورد و بر وفق عدالت و مقتضى نصفت تدبير امور و تنسيق احوال جمهور فرمود و بر وجه بصيرت و اصابت راى و رويت متصدى امور ديوان و ولايت و سپاه و رعيت شد و بيمن مساعدت و معاضدت و بركت موافقت و مصادقتى كه بينهما ممهد بود مشارع و مشارب اين ملك را از كدورات پريشانى منزه و مصفى مىداشت تا جمعى مردم بواسطهء انحطاط از درجهء اعتبار و سقوط از پايه و مرتبهء كه داشتند طايفهء اراذل بى سر و پاى را چون يحيى عمار و سعيدك جوجردى و ابراهيم را بر رفع و ايغاقى تحريض نمودند و بدان واسطه زيان و ضرر بسيار بأذيال حال و جاه و جلال حكام راه يافت و هلم جرا تا اكنون در عقايل آن مرض مزمن اعنى افساد ايغاقان مانده‌اند و كرمان بدين موجب سمت مزيد خرابى و رقم نقصان عمارت گرفت و عجيبتر آنكه برقرار سخنان آن مفسدان را مجال مىنهند و در تدارك و تلافى سعيى نرفت ،
قصه‌ها مىنوشت خاقانى * قلم اينجا رسيد و سر بشكست
بر وفق تقدم فرمان مطاع مخدومى خسروى عادلى زيد نفاذا در مدت يك ماه اين تاريخ باثبات و تحرير پيوست و هر فاضل منصف و فصيح متفنن و بليغ محقق كه درين مخدرهء تتق جزالت به عين الرضا نگرد و به نظر انصاف مطالعه كند و در سياقات مطرب و ايرادات معرب و عبارات مهذب و استعارات مستعذب و تلويحات لطيف و تصريحات ظريف و الفاظ انيق و كلمات رشيق آن تأملى بسزا فرمايد
داند كه درين صناعت امروز * كس نيست چو من زمانه‌افروز
در ملك سخن مرا رسد فخر * سلطان سخن منم و لا فحر
اگر از جناب جلالت خدايگانى صاحب قرانى لازال محط رحال الجلال و مهبط هلال الأقبال ملحوظ افتد ذلك ما كنا نبغ ، هيچ باقيش در زمانه نماند
و كن فى الحلم يا خير البرايا * سليمانا و كن فى العمر نوحا

تتمة التاريخ « 1 »

چون در شهور سنهء خمس عشرة و سبعمايه در طرد و ترحال و پريشانى احوال به حكم اشارت واجب الامتثال مخدومى كه جامع فضيلت سيف و قلم و افضل امراء ترك و عجم
هامش
( 1 ) - اين تتمه در نسخهء لندن نيست فقط نسخهء استانبول آن را دارد و آن متضمن اغلاط فراوان و در بعضى مواضع به كلى لا يقرء است و به همين جهت تصحيح پاره‌اى از كلمات آن ميسر نشد .