تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
و لو اخذ الله العباد بذنبهم * اعدلهم فى كل يوم جهنما
فى الجمله آن سلطان صاحب قران از انهماك در شرب و امتطا بر صهوات شهوات بامراض متضاد سوء المزاج مبتلى شد و در سن بيست و نه سالگى در شق بم با هزاران حسرت ازين جهان فانى بسراى باقى انتقال كرد و مرقد او را بدار الملك آوردند و بر فرط سوگوارى عزائى زيادت از آئين معهود و رسم مألوف كه پادشاهان ماضى را اقامت كردند اذناب و نواحى و ادانى و اقاصى بجاى آورده و در گنبد مدرسهء تركان خاتون دفن كردند .
فسقى العوادى كل يوم قبره * ان جاز أن يسقى السحاب سحابا
آتش آن مصيبت دود از دودمان شاهان قراختا بر آورد و تند باد اين فجيعت ديار در ديار كرمان نگذاشت و برادرش شاهنشاه ملك طينت حسن شاه حسن سيرت رحمه اللّه بعد از او ببيست روز « 1 » به مرض يرقان و سوء القنيه درگذشت و شاهى و سلطنت تخمهء تاينگوئى بيكبارگى بوفات ايشان روى در انحطاط نهاد ،
دارت عليهم كؤس الدهر فانقلبوا * الى القبور فلا عين و لا اثر
هيچ آفريده را درين سراى دو در انديشهء قرار برقرار نخواهد ماند و درين خاكدان كم نفع پر ضرر القاء عصاء بقاء ميسر نخواهد گشت ، آيندگان را رفتن بر پى رفتگان لازم است و باشند گانرا چون روندگان رحلت متحتم ،
قُلْ سِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَانْظُرُوا كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلُ
، درين خارستان بىرقيب كدام درختى نشانده شد كه نه از تندباد احداث بر كنده گشت و در بن شارستان بىقدر كدام بنا بلندى گرفت كه از آفت پستى امان يافت ،
هى الدنيا تفول بملا فيها * حذار حذار من بطشى و فتكى
فلا يغرركم حسن ابتسامى * فقولى مضحك و الفعل مبكى
كتائب آجال بسنان مرك سلاطين كرمانرا بصولت قهر مىانداختند و شاهان فراختاى را كه گردن جبارى مىافراشتند و دم كامكارى مىزدند ، زدند
اين الأكاسرة الجبابرة الاولى * كنزوا الكنوز فما بقين و ما بقوا

9 - قطب الدنيا و الدين شاه جهان

و چون اين خبر ببندگى حضرت غازان خان رسيد قطب الدنيا و الدين شاه جهان را كه آنجا ملازم بود و ابا عن جد سلطان زادهء كرمان يرليغ بتقرير سلطنت كرمان بر وى نفاذ پذيرفت و هر چند خوب صورت و فرزانه و چابكسوار و مردانه و در پرهنرى
هامش
( 1 ) - نسخهء لندن : هشت . . . در وصاف ( ص 434 ) : يك ماه