تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
و و الا گهرى يگانه بود خصايصى كه در ذات شاهانهء او جمع آمد از تير اندازى و نيزه گذارى و استحسان خط و عبارت و لطف و محاوره و اشارت وحدت ذهن و ذكاء قريحت ديگر اسلاف او بدان محظوظ نبودند فاما چون از پدر يتيم ماند و بتأديب و ارشاد مشفقان كما ينبغى تهذيبى نديد و تجربت روزگار نيافت و در ريعان شباب و عنفوان زندگانى متكفل امر سلطان شد بتقويم امور ملك بر وجه حزم و تفكر قيام نتوانست نمود و نوبت دولتش خود چندان بر نداشت و اركان و اعوان دولتش بعضى از نصح و اخلاص او دور بودند و طايفهء از حليهء ژرف بينى و بعد فكر و غور و غايات كارها دانستن عاطل ، در مصالح و مهمات تدبيرى چند انديشيدند و راى زدند كه صلاح و صواب هزار فرسنگ از آن دور بود ، بوقت آنكه خبر طامهء كبرى اعنى وفات پادشاه مغفور عادل غازان خان برسيد اعلان و اظهار بشاشت كردند و مولانا مجد الدين گيلى را كه علامهء كرمان بل واسطهء عقد قضاة زمان بود و در اكثر اقسام علوم لا سيما فن جدل و خلاف بىهمال و از حكم يرليغ به قضا و مصالح دنيائى و ديوانيات آمده بگرفتند و بزارى زار شهيد گردند و ايلچيان و متعلقان امرا و وزراء حضرت را در قبض آوردند و لشكر بر مولانا صدر - الحق و الدين تا سيرجانرا از دست او انتزاع كند كشيدند و چون اقاليم ايران زمين مساحب اذيال نسابم رياح معدلت و مطالع تباشير انوار صباح نصفت سلطان اسلام پادشاه و شهنشاه هفت اقليم ، داراى ربع مسكون ، خلاصهء ادوار گردون ، صاحب الخاتم فى ملك العالم غياث الدنيا و الدين اولجايتو سلطان گشت و صداء نوبت همايونش غلغله در طارم نيلگون افلاك و هفت گوشهء مثلثهء خاك افكند راى ممالك آراى معدلت فزاى ظلمت - زادى خدايگانى آن اقتضا فرمود كه زمام حل و عقد و مفاتيح قبض و بسط امور اين ولايت در قبضهء شايستگى بندهء معتمد عليه نهد . بعد از اجالت قداح استشارت و تقديم شرايط استخارت قرعهء اختيار بر ملك اسلام غرهء ملوك و حكام ممالك ايران ناصر الحق و الدين محمد بن برهان زيد جلاله كه حقوق عبوديات و سوابق بندگيهاى قديم و حديث ثابت داشت و مرموق عين عنايت پادشاهان و جهانداران شده و در عهد مبارك غازانى در صدد عظايم اشغال و جلايل اعمال آمده و اقوال و افعالش دايما پسنديده افتاده و بكم آزارى و نيكوكارى و رويت رزين و فكر متين و رواى ملك آراى و راى مشكل گشاى و وقار وافر و حلم متكاثر مذكور و عدالت موفور و نصفت نامحصور مشهور و موصوف بود انداختند و مولاناء اعظم صاحب معظم صدر الحق و الدين را به راه وزارت و حكومت ديوان كرمان معين گردانيدند و حكومت و امارت خطهء سيرجان خود حاصل داشت . و ايشان امور كرمانرا در سلك استقامت اطراد دادند ، ملك اسلام ناصر الحق و الدين بر وجه نصرت بىزحمت تيغ و سنان اطراف را مضبوط فرمود و در تصرف گرفت و
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 96 | عباس إقبال آشتياني / ناصر الدين منشى كرمانى