خلل و جبر كسر ضعفاء از مراحم و عواطف پادشاه اسلام و اركان دولت طلبيد ، آن ملتمس را بشرف ايجاب مقرون داشتند و صد و چهل هزار دينار از مال مقرر كرمان در محل نظر و تخفيف آوردند و برين موجب احكام يرليغ و مؤامره دادند ، رياض مردهء حال و روزگار كرمانيان را اندك نضارت و طراوتى بازديد مىآمد و امور و رسوم سلطنت كه سمت اندراس گرفته بود و از سنن استقامت جنبيده به قدر انتظامى مىيافت و درين مدت دو سال كه آن شهريار نامدار باز كرمان آمد آثار عمارات بسيار درين ديار باظهار رسانيد و اگر زمان حكومتش امتداد پذيرفتى شايستى كه مردم اين ملك را انتعاشى و حال مضطرب ايشان را ارتياشى حاصل آمدى فاما سپهر بد مهر رقعهء كامرانيش زود بر افشاند و پيش از آنكه بمراد در عرصهء نافذ فرمانى جولانى كند بساط زندگانيش در نوشته آمد ، شاهين اجل طاير روح آن شهنشاه را از قفص اين چهار ديوار متضاد در ربود و كار كرمانيان كه چون الف راست خواست شد چون دال كژ گشت .
و سلطان مظفر الدين محمد شاه بيشترى از صفاء سلطنت و مملكتدارى مستجمع بود و در حيازت خصال شاهانه و احراز جلال ملوكانه از كرم و علو همت و فرط شجاعت و حزم و دور بينى و خرده دانى و نيكو روشى و بزرگ منشى و صفاء عقيدت و نقاى طويت و عفت ازار و غض بصر از محارم بر خلاف جد و عم و پدر در مضمار رهان از سلاطين خاندان سابق و مجلى آمد ، فاما دو عيب در كمال او قدح آورد يكى ادمان بر شراب و در آن باب چنان مولع بود كه مستى او بمستى متصل گشتى ، ملازمان بزم جنتآسا او را هر صبحگاهى بجاى حى على الصلاة حى على السكر بايستى گفت و اين معنى مثمر طريان علل متضاد بر مزاج و تطرق ضعف قواى آن سلطان آمد و ديگر قهر و عنفى بافراط در طبيعت مركوز داشت چنان كه بقتل هيچ آفريده مبالات نمىكرد و ما عرف معنى - الانتقام الا به حد الحسام ، جبارى بود كه اعوان درگاهش چون در خواب خيال او ديدندى از بيم مدهوش شدندى و اگر دست بدستهء چماق و قبضهء شمشير بردى تمامت بيهوش گشتندى ، لاجرم خونهاى ناحق چون طوق بگردنش در آمد و در مقتبل جوانى و نضارت غصن زندگانى در گذشت ، اگر بر زلات و عترات خصمان اغضا كردى و در بعضى احوال و قضايا عفو و حلم را كار فرمودى شايستى كه مشرب دولت و حياتش بدان زودى متكدر نشدى ، خداى عز و جل با آنكه خلق از كتم عدم بصحراى وجود آورده است و در خزانهء روزى بر بندگان گشاده رحمت او بر سخط اضعافا مضاعفة و امداد لطف او از گناه كاران منقطع نيست و لو يؤاخذ الله الناس بما كسبوا ما ترك على ظهرها من دابة ، اگر ايزد تعالى هر گناهى كه از ايشان صدور يابد عقوبت و عذاب فرمايد بهشت چون كف دستى تهى ماند ،
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 94
مساهمون: عباس إقبال آشتياني
ص٩٤