تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
رفيع مقدار و ذؤابهء طوايف نامداران اريحيت شعار وضوء جبين صناديد جلالت آئين و مرتب و كارساز امور دولت و دين ، گوئيا آن خواجهء با طلاقت و لياقت آفتاب بود كه آن را بهر آنچه تشبيه كنند به نقص او باز گردد ، درياى امانست كه بهر وجه كه از آن حديث گويند بجاى خويش باشد ، در احراز اقسام بزرگوارى چون دنيا آمد كه هر چه را از معانى نام برند در آن يابند ، چون فلك بود كه بجملهء جهان ببزرگى محيط گشت ، چند گاهى تربيتش دربارهء من بواسطهء القاء قاذورات كيد متعممان ناقص و مفسدان صاحب غرض متكدر بود ، در ذنابهء دولت روزى در مجلس بزمش شرف قبول يافتم و اين دو بيت بر مغنيان انشا كردم :
گلزار اميد را سحابى چو تو نيست * در چشمهء ملك و دين زهابى چو تو نيست
بر چرخ زمين اگر بنازد رسدش * زان روى كه چرخ را شهابى چو تو نيست
بر من نظر اقبال مقبلانه و به حال و روزگارم التفاتى مشفقانه فرمود و بر مسند صدارت بر پهلوى خويش اجلاس نمود ، مقاطر اقلام سحر آثارش معدن در ثمين بود ، در نيابت وزير وقت و تصدى انشاء ممالك قطب ثابت آمد ، ترنويسى كه سرعت قلم گهرپاش او در كتابت چون سير فلك بود ، هر كس كه تصفح خط و نگاشتهء بنان آن خواجه كردى او را در فردوس برين جولان بودى ، با آنكه در فن عربيت متانتى بكمال نداشت جناب و پيشگاه او مآب و پناهگاه اهل فضل آمد ، انعام و احسانش علما و فضلا را محيط احوال و مجيب آمال شد و هنروران نامور را سراى و خانهء او محط رحال گشت . چون صاحب دولت را نكبت و سخط پادشاه رسيد درجهء شهادت يافت و عقود جواهر مفاخر او كه مقناطيس دلرباى بود در ادراج الرياح متناثر گشت مولانا امام علامه و در فنون علوم يگانهء زمانه ركن الدين بكرانى الرفيعى كه خلاصهء صناديد فضلاء روى زمين كه يادگار اساطين شرع و دين است در مرثيهء او انشاء فرمود :
تا كرد جفاى فلك سفله پرست * ايوان سعادت مباركشه پست
گردون سر سرورى و صدرى ببريد * گيتى در مردمى و مردى در بست
سلطان محمد شاه چون كدورت منهل دولت خود از قاذورات افساد نصرة الدين يولكشاه و قوام الدين وزير ميدانست و قوام الدين وزير سوابق آزارهاى گوناگون از قصد و سعايت ايشان در دل داشت بر موجب :
اذا امكنت فرصة فى العدو * فلا تبد شغلك إلا بها
درين حالت ايشان را با اعقاب و اولاد و اتباع و اشياع بتيغ قهر گذرانيد و باتفاق خواجه صدر الدين ابهرى صورت اختلال امور و احوال كرمان و كرمانيان بسبب وقوع فتنهء كبرى بنفاق و خرابى بقاع و صقاع و اطراف و اكناف ملك عرضه داشت و تدارك