تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
ستارگان اهل قلم كرمان در ربودند و وزارت اين ملك بر آن خواجهء فرخنده ديدار خجسته آثار ختم شد ، روزى چند اسم وزارت گونهء بر خواجه نصير الدين بهاء الملك اطلاق كردند و او خواجهء بود نسيب اصل معمر محول و هر چند در قسمتى استيفا و انشاء پياده آمد و عجز او از نوشتن و خواندن دو سطر پارسى بىتصحيف و غلط ظاهر شدى فاما در بست و گشاد و ستد و داد و گرفت و نهاد امور ديوانى بدرجهء عليا بود و بچرب زبانى مار از سوراخ بدر آوردى و بيشترى از مخاديم را كه استخدام او كردند بانواع زرق و سالوس مسخرهء خود گردانيدى و در استمالت قلوب رميده و استعطاف خاطرهاى رنجيده دستى تمام داشت ليكن ميان در و شبه تفاوت بسيار بود و از ثرى تا ثريا فرق بعيد ، فخر الملك نظام الدين در ديوان و بارگاه حضرت سلاطين بنغمات الطاف جان - افزاى و محاوره و مكالمهء غم زداى دائما مخالفانرا مؤالف و معاندان را متابع و مطاوع گردانيدى و دشمنان و حساد را با وجود او هوس تقدم نبودى و همگنان تفوق او را از بن دندان گردن نهادندى
اقرار دشمنان بعلو مراتبش * چون ساحران مصر باعجاز موسوى
و پادشاه غازان سلطان مظفر الدين محمد شاه را ثانية بعد اولى مشمول انواع اصطناع و عنايت پادشاهانه و مظلول سحائب مواهب سيور غاميشى و عاطفت شاهنشاهانه فرمود و بخلعت خاص اعلى تشريف آل و سنقور و كرامت شمشير و سكور نوازش و پايزه‌ها و چماق مشرف گردانيده بكرمان فرستاد و ركن الدين محمود شاه را در صحبت نائبان ببندگى بردند و در حدود همدان ممات را بر حيات اختيار كرد و گويند زهر در شربت تركيب ساخته تجرع نمود ، فى الجمله بهر نوع كه بود بىآنكه متعرض تحمل خلاقت و عقوبتى گشتى سپرى شد . مظفر الدين محمد شاه چون بكرمان رسيد ولايتى يافت خراب مغصوب و رعيتى ديد مستأصل منكوب ، خزانهء مشاهده كرد تهى منهوب و عساكر متشرد و اعيان متبدد و بدلناهم بجنتيهم جنتين ، به قدر وسع و طاقت در جبر هر كسر و رتق هر فتق و تدارك هر خلل و تعديل هر ميل مىكوشيد و باندازهء قوت و مكنت بجمع شتاتى و احياء مواتى قيام مىنمود ، و مقارن وصولش بكرمان اياجى گوركان با بيست هزار سوار قراوناس بولايت كرمان هجوم نمود و خاوون و مغون و گرمسيرات را بحذافيرها عاليها سافلها كردند . آن سلطان كه غضنفر بيشهء پردلى بود و آن شير كه در عرين نيزه و شمشير باليده با لشكرى كه داشت و قليل ما ، هم بجنك و قمع ايشان شتافت و امير جرغوداى و نيكباى و محمد سكورجى بضرورت موافقت و مرافقت نمودند و پيش از التقاء فريقين فوجى از لشكر ياغى بر هزارهء مغول زده بودند و اكثر امراء صده‌ها و نامداران لشكر را بقتل