تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 78

مساهمون:

صمقدمه ٧٨
آسمان گفت غم مخور كه خداى * بر دل ريش عالمى بخشود آتش تب ز جسم او كم كرد * در عذاب مخالفش افزود آرزومندى خدمت ندهم شرح از آن * جامه‌اى نيست كه بر قدبيان آيدر است خداى داند و من دانم و تو ميدانى * كه من چگونه بديدارت آرزومندم گر خامه هزار سال تحرير كند * در قصهء اشتياق تقصير كند اين شرح به كاغذ و قلم نايد راست * دل در بر تست با تو تقرير كند هرروز كشم من ز تو آزار دگر * هر روزه خورم من ز تو تيمار دگر من خوى تو دانم و دل ساده كند * هر بار شفاعتى كه : اين بار دگر !

افضل و طب

نكتهء ديگرى كه شايد كمتر كسى متوجه آن شده باشد ، آگاهى و بصيرت افضل در طب بوده است . در عقد العلى چند جا اشاراتى در اين مورد به چشم مىخورد ، يكى در مورد قربت خود با اولاد طغرل شاه گويد : « به حكم آنكه مرا معايش بسيار فرموده بودند و شروع در مدارس و مارستانات كرده مرا تكليف اعمال نمودند . » « 1 » باز هنگامى كه به يزد مهاجرت نموده است ، در مورد رعايت ملوك آن ناحيه از او گويد : « از آنحضرت در احترام و توقير من مبالغت مينمودند و مارستان با مبالغ ارتفاع مسلم فرمودند » « 2 » بدين طريق معلوم است كه وسايل طبابت او را فراهم ميساخته‌اند . علاوه بر اين دو مورد ، جاى ديگرى اصولا اشارهء صريحتر دارد و آن هنگامى است كه مجد الدين از طرف اتابك يزد نزد او آمده و او را از عزيمت به كرمان منصرف ساخته پيشنهاد مىكند كه در يزد بماند ، هم دار الانشاء را به او ميدهند و هم طبابت خاصهء پادشاه را ، خود گويد : « [ مجد الدين ] گفت اشارت پادشاه چنين است كه اين عمل را تقلد نمائى و چون قربت انشاء و اختصاص طبيبى جمع شوند ، همگى اين حضرت تو باشى . . . من اين حكايت بگفتم كه : مردى چند سر دراز - گوش خريد تا بر آن كارى و قوتى بدست آورد ، بيامد آن كار نداشت و درازگوشان سقط ميشدند . او را گفتند ترا طالع درازگوش داشتن
هامش
( 1 ) - عقد العلى ص 97 ( 2 ) - ايضا ص 100