و به تصريح خود افضل چنان كه ذكر شد پس از بازگشت او از سفر يزد در كوبنان به تحرير آن پرداخته است : « تاريخ جمع اين فصول كه ماه صفر سنهء اربع و ثمانين و خمسمايه ( 584 هجرى ) است » .
اين كتاب را اغلب ، تاريخ عهد ملك دينار ميدانند ، اما در حقيقت تاريخ اين عهد نيست ، بلكه كتابى است كه بقول خود افضل :
« در جمع اين فصول و نظم اين اصول چند فوايد انديشه كرده است :
- يكى آنكه در ضمن اين حكايات و طى اين روايات تحريض است بر تخلق به اخلاق حميده از عدل و حلم و سخاوت و شجاعت ، - دوم آنكه اهل خبرت را در مطاوى اين سواد فنون عبرت است ، - سوم آنكه شكر انقضاء دور محنت و اقبال موسم راحت در ايراد اين كلمات و ابناء اين بنا حاصل است ، - چهارم آنكه ذكر پادشاهى كه از حسن نظر و شمول رأفت و كمال معدلت او كرمان . . . امروز در نزاهت ، فردوس را سه ضربه مىدهد مهمل داشتن و روز اين دولت نامورخ گذاشتن محض كفران نعمت باشد . . . - پنجم آنكه چون خواستم به خدمت ملك دينار مستسعد شوم و به تقبيل بساط اشرف مشرف ، چنان كه قاعدهء بندگان باشد كه به خدمت درگاه ملوك شوند ، تحف لايق و طرف موافق نداشتم . . . با خود گفتم كه تحفهء اهل علم دعاست و هيچ تحفه بدان حضرت بهتر از دعاء خير نه . . . « 1 »
بدينطريق افضل علت تنظيم عقد العلى را بيان مىكند .
تنظيم اين رساله در موقعى صورت گرفته است كه افضل بسيارى از حوادث و وقايع شگرف و تحولات گوناگون كرمان از قتل و غارت وزراء و امراء و نصب حكام و سلاطين و تيرگى روزگار خلق و قحط و غلاى بيشمار و هجوم سپاهيان فارس و خراسان و عراق و يزد بكرمان و تطورات عظيم را به چشم عبرت و حيرت ديده و خود نيز پا به مراحل پيرى نهاده چنان كه گويد : « در حالت اين جمع ملال خاطر و كلال ضماير و پريشانى دل غالب است و كبوتر حال در مخالب شاهين نوايب ، دانهء دل در آسياء حادثه آس شده است ، لا جرم غبار آسيا بر موى نشسته است و كافور تجارب بر
هامش
( 1 ) - مقدمهء عقد العلى