مشك ذوايب پاشيده . »
بنابراين عقد العلى ، يك كتاب ادبى و حكمتى زيباى پرارزش است كه از نظر سبك انشاء و نگارش هم از امهات كتب فارسى بشمار ميرود و از بهترين نمونههاى سبك متين عصر سلجوقى شمرده مىشود ، و تركيبات و استعارات خاص و عبارات و كلماتى كه در آن به كار رفته است از شواهد متقن انشاء فصيح زبان فارسى است .
داستانها و اشعار دلنشين و حكمتها و پندهايى كه خصوصا در مورد سلوك ملوك و سياست مدن و دولتدارى و حكومت نگاشته شده و نتيجهء سالها تجربت و ممارست مؤلف است از بدايع سبك او بشمار ميرود .
فصول اين كتاب بر اين نهج است :
قسم اول : در ذكر آخر دولت آل سلجوق و ايام فترت كرمان .
قسم دوم : در ورود رايات منصورهء ملكى [ ملك دينار ] بكرمان و گرفتن ملك و يافتن ظفر و شرح فضايل ذات بزرگوار .
قسم سوم : در تحريض بر عدل و شرح اخلاق ملوك و ذكر ممالك كرمان و خصايص بلاد او ، و ياد كردن بعضى از تاريخ آن .
قسم چهارم : در ثناء صاحب قوام الدين و ذكر محاسن ذات و شرح بزرگى خاندان و مآثر اسلاف وى . « 1 »
قسم پنجم : در شرح احوال محرر اين سطور و تقلب او در اوجال اخوان « 2 » .
هامش
( 1 ) - ممكن است اين شعر را هم افضل پس از بازگشت قوام الدين وزير از سيستان و هنگام تأليف عقد العلى سروده باشد كه در متن شعر نام عقد العلى هم گنجانده شده است :خه مرحبا به مژده بريد صبا رسيد * هين جام جو كه هدهدانس از سبا رسيد
بازى كه شد ز دست سعادت بريده بال * سر خورده از عقاب عدو باز ما رسيد
تاجى كه از سرير شرف بود مستعار * لعلى شد از نشاط و به عقد على رسيد( شعر نقل از تذكرهء عرفات ص 62 )
( 2 ) - آقاى عامرى در تصحيح عقد العلى ، اين عبارت را كه در يك نسخه به صورت « او حال احوال » بوده است ، به صورت اخير نگاشته و از چهار نسخهء ديگر كه در همه « او جال اخوان » بوده است چشم پوشيدهاند و ظاهرا از علامهء فقيد مرحوم قزوينى درين مورد پرسشى كردهاند كه چنين پاسخ يافتهاند : « گويا مؤلف به ( فرض صحت نسخه ) تقلب را به معنى اصل عربى آن يعنى بر خود پيچيدن و بدور خود غلتيدن مثل مار و ازين پهلو به آن پهلو گرديدن و نحو ذلك استعمال كرده است . پس تقلب در اوحال احوال بمعنى غلتيدن و دست و پا زدن او در گل و لاى احوال است يعنى در وقايع نامطبوع مكروه . . . » ( بقيه در حاشيهء صفحهء بعد )