تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 68

مساهمون:

صمقدمه ٦٨
« تا اتفاق افتاد و من بنده را دو نوبت به اجبار به حضرت يزد بردند . و اگرچه از آن حضرت در احترام من مبالغت مينمودند و مارستان با مبالغ ارتفاع مسلم فرمودند ، مجاهدات و مكابدات ميرفت كه شرح آن متعذر است . . . گفتند اى فلان . . . اين ساعت رجوع تو بكرمان تصور ندارد ، عيال را نقل كن . . . من بنده . . . جماعتى عجايز عاجز را بيزد خواند : چه شرح توان داد كه در صميم دى ، آن عورات چه رنج كشيدند و چه بلا ديدند ، در هامون چون مار به شكم رفته ، در كوه چون خار به ناخن برآمده « 1 » ، آنجا رسيدند نه مرده و نه زنده ، . مادرم ميگويد هذا جزاء من لم يمت مع اخوانه . « 2 » خاله ميگويد :
ياران همه رفتند و من اركس بدمى * از پيش برفتمى نه از پس بدمى
مدتى در تعهد و مراعات اصلاح آن عجايز گذشت . » در همين وقت بوده است كه در يزد ، افضل به درد چشمى سخت مبتلا مىشود و ظاهرا اشكالات و زحماتى ديگرى نيز براى او پيش مىآيد . مطلبى كه بايد در اينجا اضافه كنم اينست كه در نسخهء چاپى آقاى عامرى ، سالى كه درد چشم افضل عارض شده ( مرداد سنهء سبعين و خمسمايه ) ثبت شده و اين ضبط اشتباه است ؛ بدليل آنكه اصولا افضل در سال 570 خراجى يعنى سال 577 هجرى از بردسير به كوبنان رفته و بقول خودش پنج سال يعنى تا سال 575 خراجى ( 582 هجرى ) در آنجا مانده و سپس از آنجا به يزد هجرت نموده است . بنابراين درد چشم او كه در يزد و پس از سفر به يزد حادث شده در 570 خراجى نميتواند باشد و اصولا توقف او در يزد بعد ازين سال بوده است . اين نكته از روايت ديگر افضل در در تاريخ سلاجقهء كرمان نيز آشكار مىشود و آن موقعى است كه در فضيلت مؤيد الدين ريحان يكى از رجال معرف سياست كرمان گفتگو مىكند و مقام او را در نظر اتابك سام « 3 » در يزد بيان ميدارد ، او گويد :
هامش
( 1 ) - عقد العلى ص 101 ، در عقد العلى چاپى بجاى خار به ناخن برآمده مور به ناخن برآمده ضبط شده . ( 2 ) - اين جزاى كسى است كه نخواست با برادرانش در يك جاى بميرد ( 3 ) - اين ركن الدين سام در 590 ه . در گذشته است .