نيز در حدود 589 قبل از فوت اتابك سام به يزد كرده باشد .
اين نكته را هم عرض كنم كه در نسخهء خطى عقد العلى متعلق به نگارنده ، اين جمله ذكر شده : « در ماه مرداد سنهء سبع و سبعين و خمسمايه [ خراجى 584 ه . ] اين بنده را و جملهء جماعت سراى را رمدى صعب حاصل شد » . « 1 » و صحيح همين است و بنابراين بايستى توقف افضل در يزد تا سال 584 باشد .
افضل بالاخره زن و فرزندان را برداشت و خيال عزيمت كرمان كرد . حكام يزد كه اطلاع يافتند خواستند از عزيمت او جلوگيرى كنند ، خصوصا علاء الدوله پسر اتابك سام وعده و وعيد فراوان بمال داد ولى افضل نپذيرفت و به بهانهء اينكه « اين عجايز را آب و هواى اين خطه موافق نمىافتد » گفت : اينها را به كرمان ميبرم و بازمىگردم . ولى از طرف حكام دستور داده شد كه او را منصرف كنند و قرار بر اين بود كه انشاء و سمت دبيرى درگاه پادشاه را به او بدهند .
خواجه مجد الدين درين باره با افضل گفتگو كرد ولى افضل نپذيرفت ، اما كار پيش نرفت ، ناچار با يكى از زنان متنفذ كرمانى « 2 » كه در اتابك بىاندازه مؤثر و ذينفوذ بوده است متوسل شد ، زنى كه بقول افضل :
« از روى همت و حوصله بر هزار مرد مقدم است و در حق من بنده عنايتى عجيب داشت . . . قصهء حال با وى بگفتم ، در باب من شفاعت كرد و گفت والدهاش در كوبنان رنجور است ، يك ماه او را رخصت بايد داد تا هم بر فور باز سر خدمت آيد »
هامش
( 1 ) - نسخهء خطى عقد العلى متعلق به نگارنده صفحهء 78
( 2 ) - در تاريخ سلجوقيان اشارتى به مواصلت خانوادگى ميان عز الدين لنگر اتابك يزد و اتابك محمد شده است ( متن كتاب ص 122 ) كه اگر تصور كنيم عز الدين زنى از خاندان اتابك كرمان گرفته باشد ، احتمالا بايد همين زن در بهبود وضع افضل موثر شده باشد .
در جامع مفيدى از زن ديگرى هم نام برده مىشود كه از خاندان علاء الدوله كالنجار و البته در كرمان بوده است و اين ارتباط خانوادگى البته نميتواند در ما نحن فيه موثر باشد .
ولى اشاره بدان بىمناسبت نيست ، محمد مفيد بافقى گويد :
« سلطان محمود بن ملكشاه [ سلجوقى ] را از ملكه عطا خان [ دختر علاء الدوله كالنجار ] دخترى به وجود آمده تركان خاتون موسوم گشت . . .
نبيرهء قاورد شاه سلجوقى كه فرمانفرماى كرمان بود تركان خاتون را به جهت پسر خود سليمان شاه خواستگارى كرد و بكرمان برد و تركان خاتون ملكهء آن ولايت گشته مدرسهء عالى در آنجا بنا فرمود و به عيش و خرمى روزگار ميگذرانيد تا درگذشت »
( جامع مفيدى ج 1 ، چاپ افشار ، ص 81 )