يكى از رجال و فضلائى كه با افضل مربوط بودهاند مجد الدين محمود بن ناصح الدين بوده است . در سفرى كه افضل به بم رفته بود با اين مجد الدين همسفر بوده است و در وصف سرزمين بم گويد :
. . . من وقتى در خدمت مجد الدين بن ناصح الدين از بم ميآمدم و در ناحيت دارزين بر بام سراى ملك نشسته بوديم و در آن ديباه متصل و مزارع متسق و انهار مطرد نگاه ميكرديم ، پنداشتيم بر زمين آن ناحيت بساطى زمردين گستردهاند و به در و مرجان مرصع كرده ، زين الدين خلف بن المتوج رحمه اللّه با ما بود ، گفت اتفاقست كه فارس ولايتى بزرگ است و معمور و آن را نصف العالم ميخوانند و من جملهء آن ولايت ديدهام ، بفلان سوگند كه در همهء فارس ناحيتى چون اين ناحيت نديدم . . . « 1 »
اين مجد الدين محمود ، پسر ناصح الدين ابو البركات بمى ، ( يا راينى ) بوده است و خواجهاى بود معتمد و معتبر و يكى از كسانى بود كه كوشش داشت بين ملك ارسلان و سابق الدين على كوتوال بم آشتى دهد ، افضل در بدايع الازمان نيز « 2 » از همين سفر خود به بم گفتگو مىكند و بسا احتمال كه هردو تن مأموريت تأمين وسايل مصالحهء بين كوتوال بم و ملك ارسلان را داشتهاند .
نكتهء لازم بذكر اينست كه مجد الدين محمود چون نتوانست مصالحه را به جائى برساند خود بوزارت ملك ارسلان برگزيده شد و هم بفكر لشكركشى بم افتاد .
اين مجد الدين طولى نكشيد كه از وزارت معزول شد و در سال 572 خراجى ( - 579 هجرى ) در طى شورشى كه در شهر كرمان توسط ظافر محمد اميرك روى داد « [ عوام ] مجد الدين محمود پسر ناصح الدين ابو البركات را ، مگر در صرّه ثروت در ميديدند ، او را كشتند و اسباب خانه برد » . « 3 »
چندى بعد قطب الدين محمد كه بفارس رفته بود از اتابك زنگى كمك خواست . اتابك متوجه شد كه تورانشاه در جيرفت است و شوكتى ندارد ، پس بفكر تسخير كرمان افتاد و لشكرى بهمراهى تاج الدين خلج در زمستان 567 خراجى ( -
هامش
( 1 ) - عقد العلى ص 72
( 2 ) - بنقل ص 73 همين كتاب
( 3 ) - متن كتاب ص 144