« اصحاب دواوين اتابك . . . همه عروس طرب را طلاق دادند . . .
و اكثر معارف و اهل هواى ملك ارسلان ، بىمركب و توشه از شهر بيرون شدند و روى به سر حد فارس و عراق نهادند ، و از آن جمله يكى من بودم ، مصيبتى تازه و اضطرابى بىاندازه شب بيست و هفتم رمضان سنهء 569 هلالى در بردسير حادث شد . . . چون خبر سلامت ملك ارسلان و نصرت او رسيد ، مردم را رمق باز آمد و قومى كه فرار نموده بودند ، بعد از دو سه روز از مسافات مختلف باز گرديدند و روز عيد فطر ملك ارسلان در شهر آمد . . . « 1 »
از سال 570 ببعد ، افضل از ندماى خاص ملك شد و سال بعد كه ملك ارسلان از كرمان براى جنگ با بهرامشاه متوجه جيرفت گشت افضل نيز با او بود ، افضل از جيرفت سفرى به بم كرد و مدتى در آنجا مهمان كوتوال بم شد .
در اينجا افضل صريحا مقام خود را در دستگاه ارسلان بن طغرلشاه نام ميبرد و آن هنگامى است كه ملك ارسلان از اتابك يزد كمك خواسته و در روز اول ماه دى سنهء اربع و ستين و خمسمايه خراجى ( - 571 هجرى ) به بردسير ( كرمان ) به همراه لشكريان يزد ، رسيدهاند و روز پانزدهم دى عازم جيرفت شدند .
افضل گويد :
« و من به نيابت ديوان انشاء در خدمت بودم ، چون به منزل در فارد نزول افتاد روز ديگر روى به پاى عقبه نهادند و ما با جماعتى از اصحاب عمايم از خدمت ركاب باز ايستاديم و به ديهى شديم كه آن را « سرسنگ » خوانند ، چه متيقن بوديم كه لشكر يزد گذر نتواند كرد « 2 » . »
ملك ارسلان از اين لشكركشى نصيبى نميبرد و ناچار پناهنده به امراء ايگ مىشود و دو سه ماه در آنجا بوده است و پس از آن با لشكريان به جيرفت باز گشتهاند و متوجه بردسير شدهاند ، ولى افضل بسبب بيمارى در جيرفت ماند و سپس ببم آمد و اين در سال 565 خراجى ( - 572 ه ) بوده است ، در بم سابق الدين على كوتوال از او پذيرائى كرده است ، خود گويد :
چون ملك از جيرفت عزم بردسير فرمود مرا رنجگى بود و در
هامش
( 1 ) - بدايع ص 54
( 2 ) - بدايع ص 66