هرچه اصرار كرد ، درويش باز نگشت . اما شيخ از آن روز تغيير مشرب داد و ديوانهء او شد ، و چنان در راه عرفان افتاد كه لقب مظفر عليشاه گرفت و حتى ديوان خود را همچون مولوى ، بنام مرشد خود ، ديوان مشتاق نام نهاد .
بدين طريق ميرزا محمد تقى طبيب كه بقول وزيرى « از فحول علماء بل سرآمد ارباب كمال كرمان بود و اهل فنون و علوم رسميه بر استاديش اذعان داشتند و او را ذوفنون ميدانستند » « 1 » مفتون مشتاق شد . در اصول الفصول آمده است كه « يكى مجتهدين زمان كه در فن اصول فقه مسلم و بر اقران مقدم ميبود در نصيحت فرزند و منع از مصاحبت عرفا ميگفت : ميرزا محمد تقى كرمانى با همه علم و دانائى كه همچو من صد نفر شاگرد او نميشوند ، درويش بيسوادى او را فريب داد و از ميان علماء بيرون برد ! » .
گرويدن ملا محمد تقى در مردم كرمان سخت اثر كرد ، هرچه مردم به او مراجعه كردند جوابى نداد ، پيرزنها نذر كردند و حتى نامهها نوشتند و در چاه صاحب - الزمان انداختند و ختم برداشتند كه شايد ملا محمد تقى از ماليخوليا نجات يابد ! اما او راه خود را رفته بود و در جواب ميگفت : « ميرزا محمد تقى شما ديگر مرد ، برويد و ميرزا محمد تقى ديگرى پيدا كنيد . »
ديگر از مريدان مؤثر و متنفذ او ، محمد على خان راينى پسر ميرزا حسين - خان راينى كلانتر بود كه مشتاق مدتها در خانهء او منزل داشت . اما چون مريدان او رو به كثرت نهادند و روحانيون به جنب و جوش افتادند محمد على خان بطريقى عذر مرشد را خواست و مشتاق هم كه مطلب را حس كرد فورى خارج شد و وقتى از در بيرون ميرفت گفته بود « من با خشت و گلهاى اين خانه كار داشتم نه با صاحبخانه » !
بارى ، مشتاق روزها را در حجرهاى وصل به مدرسهء خاندانقلى بيگ ، ميگذراند و به قرآنخوانى مشغول بود ، صوتى بس خوش داشت و بقول وزيرى
هامش
( 1 ) - تاريخ كرمان مصحح نگارندهء ص 348