شيخ گفت : ما از تركان نترسيم ، ما از كسى ترسيم كه در همهء عمر كفش مردى راست نهاده باشد !
و از روى خشم برخاسته از كرمان برفت و گفت : « ما كرمان را پشت پاى زديم چنانكه در پاى منارهء شاهيگان گرگ بچه كند » ، و چنان بود : بيرون گواشير به نوعى خراب شد كه گرگ در پاى منارهء شاهيگان بچه كرد !
شيخ مبارك گازر كه مردى بود صالح و مشهور . . . گويد كه هيچكس زهره نداشت كه تنها به شاهيگان بگذشتى از ترس گرگ مردمخوار .
تا دل مرد خدا نامد به درد * هيچ قومى را خدا رسوا نكرد » « 1 »
* * *
تكرار تاريخ
از عجايب تاريخ كرمان - تكرار يك واقعهء تاريخى است ، هرچند تاريخ از جهت مكان و زمان هرگز تكرار نمىشود .
گفتيم كه مردم كرمان اعتقادشان بر اين بود كه خرابى شهر و ولايت در زمان غزها بر اثر اين بوده است كه يك عارف روحانى يعنى شيخ محمد كرمانى را كه مريد فراوان داشت تبعيد كرده بودند .
حدود هفتصد و بيست سال بعد ، يعنى در سال 1209 قمرى نيز چنين سرنوشتى براى كرمان پيش آمد و مردم آن واقعهء عظيم را نتيجهء قتل عارفى ديگر - يعنى مشتاقعلى - دانستند و چون بحث از تاريخ كرمان است و جزئيات اين واقعه كمتر در جايى آورده شده مختصر اشارهاى بدان مىشود .
هامش
( 1 ) - متن كتاب 138 در همين اوقات يك تن كه همراه قشون خوارزم و امراى خوارزمشاهى به كرمان آمده بوده است ، درست توضيح مىدهد كه چگونه شهرهائى كه دويست هزار و صد هزار و پنجاه هزار تن سكنه داشتهاند ، خالى از سكنه شدهاند . او گويد :
« در شهور سنهء ست و تسعين و خمسمائه كه در خدمت ركاب مخدوم امير العرب و العجم ولى السيف و القلم ، مؤيد الملك صدر الامرا افتخار خوارزم خواجهء خراسان اختيار جهان مد اللّه عمره بكرمان رسيدم ، چند شهر بزرگ ديدم چون جيرفت و زرند و راين و سيرجان كه در هرشهرى از آن دويست هزار و صد هزار و پنجاه هزار آدمى بوده است ، در بعضى ديار نبود و بعضى كم از صد تن و كم از پنجاه تن بود .
( از جامع التواريخ حسنى ، نسخهء خطى كتابخانهء ملى )