تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 34

مساهمون:

صمقدمه ٣٤
در اواخر سلطنت كريم خان زند ، سيد معصومعلى شاه دكنى عده‌اى از ياران خود را مامور توسعهء طريقت خويش در ايران نمود : فيض على شاه مأمور اصفهان ، درويش حسينعلى اصفهانى مأمور خراسان و كابل ، درويش عباسعلى سيرجانى مأمور كردستان ، مجذوبعلى شاه مأمور آذربايجان و مشتاقعلى شاه مامور كرمان شدند و نور عليشاه نيز سمت خليفة الخلفائى او را در ايران و عراق يافت . كار مشتاق در كرمان رونق گرفت و جمعى كثير به دو گرويدند كه عده‌اى از متعينين و روحانيان جزء آنان بودند و از آن جمله بود ميرزا محمد تقى كرمانى كه به روايتى ، وقتى كه به مسجد ميرفت دوازده تن قرآن خوان در دو طرف او قرائت قرآن ميكردند تا به مسجد ميرسيد . او در منع صوفيه چنان بود كه هرگز با ايشان ننشستى ، روزى يكى از اهالى كوچهء ماهانى كه روضه‌خوانى سالانه داشت ، سفره ميداد ، علماء شهر نيز در صفه‌اى خاص نشسته بودند كه ناگاه مشتاقعلى درين جلسه وارد شد و در زاويه‌اى برابر زاويهء شيخ محمد تقى نشست . چون سفره گستردند ، شيخ محمد تقى دست دراز نكرد و طبعا ساير علماء نيز دست نزدند . صاحبخانه كه مردى بازارى و مؤمن بود ، از علت سؤال كرد و زارى نمود كه تمام مخارج سفرهء من از كسب حلال بدست آمده و ذره‌اى از آن بناحق نيست . شيخ اشاره كرد كه : درويش درين مجلس است و كراهت دارد . مشتاق شنيد ، نگاهى به حاجى محمد تقى انداخت كه اثر خود را كرد ، سپس گفت : حاجى ، اگر سفره سفرهء مولاست ، كه برين خوان يغما چه دشمن چه دوست ! ! درويش و غير درويش ندارد . سپس برخاست و از مجلس بيرون رفت . همهء حاضرين متحير ماندند ، اما از فرط ناراحتى كس نتوانست دست به غذا ببرد ، حاجى محمد تقى عباى خود را برداشت و بدوش افكند و در پى درويش روان شد ، تا در اوايل كوچه ماهانى به درويش مشتاق رسيد كه بر سر قبرى چمباتمه زده بود .