تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 32

مساهمون:

صمقدمه ٣٢
پيش او بردند ، مجموع را در آب شست و رقبات را در حوزهء ديوان گرفت . » « 1 » البته رفتار اين حاكم موقوفه خور موجب عصبانيت علماء بوده است و ظاهرا اقداماتى كردند كه او مجبور شده است دستور دهد بيشتر علماء از شهر خارج و تبعيد و محترمانه زير نظر گرفته شوند ، در اين ميان يكى از علماء ، يعنى تاج الدين ابو الخطاب بيمار شد و پسرش صدر الدين براى معالجهء پدر به شهر آمد ، « قوام الدين او را دستگير كرده و فرمانداد لبانش را بدوزند » ، و اين واقعه روز چهارشنبه بود ، روز فروردين‌ماه آبان سنهء خمس و ستمايه ( - 605 خراجى برابر 611 هلالى ؟ ) « 2 » چنين بود اوضاع اجتماعى و سياسى و اقتصادى سرزمين كرمان - ناحيتى كه حدود نصف كشور فرانسه وسعت دارد - در مدت يكصد و هشتاد سال ، ( 440 - قاورد تا 619 - حكومت براق حاجب ) ؛ و سرزمين ما ، سرزمينى صاحب قصرها و كاخها و بقول مؤلف « منازل ربض بردسير و سرايهاء دشت كه يك شبر از آن به يك مثقال تبر خريدندى » ، پس ازين همه آفات و اين همه قحط و غلا و جنگ و لشكر - كشى ، چنان شد كه « بوم از بيم وحدت از آن خرابها ميگريخت و جغد از وحشت آن اطلال پرهيز ميكرد » . مردم كرمان بعد ازين بدبختىها عقيده پيدا كرده بودند كه « اينهمه خرابى كرمان ، نتيجهء آزار خاطر و رنجيده رفتن قدوة الاولياء شيخ محمد - رحمه اللّه - از كرمان بود در عهد ملك ارسلان ، و صاحب تاريخ روايت مىكند : « گويند كه بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان مريد شيخ بودند ، چون هردو به خراسان شدند ، و ارسلان شاه از بم باز كرمان آمد ، بدگويان تقرير به ارسلان شاه كردند كه اين مرد [ مقصود شيخ محمد است ] دوست بهرامشاه و مؤيد الدين ريحان است و چندين هزار مريد دارد ، بودن او در كرمان خطر است . پس كسى پيش شيخ آمد و گفت : ملك از تو رنجيده است ، و مردى ترك است !
هامش
( 1 ) - حافظ ابرو ، جغرافى نسخهء ملك ورق 134 ( 2 ) - المضاف الى بدايع الازمان .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 32 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم