تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 31

مساهمون:

صمقدمه ٣١
« بازياران فرياد ميكردند كه جو ، كلى در خاك ريخت و وقت حصاد گندم آمد ، » ولى او اعتنا نداشت ، عباس گربه‌اى را لقمه‌اى نميداد و مورى از انبار او دانهء نميكشيد ، . . . گوسفندى ازو گم شد ، اهل محلت را به صد دينار ركنى مخاطب داشت ، مردم محله به جامع [ مسجد ] التجا بردند ، و سه شبان روز نخوفتند و يا رب كردند ، و بورياى مسجد بسوختند و نيز قصد سوختن منبر كردند ، بدان بيچارگان رحمت نكرد و پنجاه دينار ركنى ازيشان به چوب بستد » « 1 » اوضاع چنين بود تا از طرف خوارزم ، قصد تسخير كرمان مسجل شد و از آن سامان ، خواجه قوام الدين زوزنى را نامزد حكومت كرمان ساختند ، و او در حدود سال 611 هجرى عازم كرمان گشت ، « 2 » و هم او : « فرمود كه قلعهء كوه - كه آن را قلعهء كبيره گفتندى كه به بردسير بود از بناء بو على محمد بن الياس - خراب كردند ، و چاهى عجيب كه بر سنگ خاره فرو برده بودند ، به زعم مردم چهارصد گز بر سنگ فرو شده بود ، و من [ افضل كرمانى ] ظاهر آن ديدم قريب هشت گز در هشت گز طول و عرض سر چاه بود و بر چهار قسمت كرده بودند و چهار چرخ بر نهاده ، چاهى بدين عظمت و بلعجبى انباشتند و باطل كردند ، و موجب تخريب آن قلعه آنكه چاهى بزرگ بود و چند در و طبقه داشت ، و در حفظ و صيانت آن حاجت به مرد بسيار بود . . . از عجائب آن قلعه ديگر آن بود كه دروازهء سيم او از آهن بود ، اصل در و بند و آستانه و غيره - قريب بيست هزار من آهن - آن را به زير آوردند ، و مردم شهر را بيگار ميفرمودند تا ميشدند و آن را خراب ميكردند و اجزاء آن‌كه مانده بود مىفكندند . پس در اثناء آن تخريب ، بر ديوار آن مثل طاقى پيدا آمد ، چون در آن فرو كردند ، دو سه پاره ديگ سنگين پيدا آمد : دروى تاجى بود زرين و چند اوانى زر و نقره ، آن را وزن كردند ، پانزده من زر بود و بيست و هفت من نقره . آن را بيرون آوردند و به خزينهء پادشاه [ ملك زوزن ] بردند ، و هيچ معلوم نشد كه ذخيرهء كدام پادشاه و كوتوال بوده است ، در مدت سيصد سال كه تاريخ بناى آن قلعه است . » « 3 » و همين قوام الدين بود كه دستور داده بود علماء و روحانيون به شهر وارد نشوند ، ظاهرا اين مخالفت او و تبعيد علماء براى اين بوده است كه گفته بود « تمام وقفنامه‌ها را
هامش
( 1 ) - المضاف ص 21 ( 2 ) - ابن الاثير ج 12 ص 125 ( 3 ) - المضاف الى بدايع الازمان ص 51