موجباتى فراهم كرد تا سابقعلى شحنهء بم كه آنجا را مدتها آباد و آسوده داشت از اقامت در بم منصرف شد و « حيات در هزيمت را بهتر از مرگ بر سر غنيمت دانست . و رخت و قوم و خويش برداشت و روى به سيستان نهاد » . اولاد مجاهد كوهبنانى ، خصوصا تاج الدين را كه « جوانى ميوهء دلها بود و روشنى ديدهها » بكشت . و برادرش ناصر الدين ترك ديار كرد و بخراسان رفت . امير هرموز را مصادره كرد .
مرگ ملك در 591 اوضاع را آشفتهتر ساخت ، فرخشاه جانشين او ، « كار شرب مدام مدام پيش گرفت ، و پنجهء تبذير بگشاد ، و آن مالها كه ملك دينار ، دينار دينار ، به صد هزار خون جگر جمع كرده ، با اهل و نااهل ميداد تا بالاخره به جانب خوارزم پناه برد و لشكريان خوارزمشاه را تا ز نوقان كه هفت فرسخى دهوك و 14 فرسخى نايبند است آورد .
اما لشكر غز كه بىسر و سردار مانده بود ، ديگر « بر هيچ جانب ابقاء ننمود ، هيچ زندهاى را نيافت كه حلّهء حيات او خلع نكرد » ، دربار خوارزم كه از آشفتگى كرمان آگاهى يافت ، دندان طمع تيز كرد ، حكام فارس و ملوك ايگ « 1 » نيز موقعيت را مناسب ديدند و هركدام بفكر تسلط اين سرزمين افتادند . درين بين جلال الوزراء از طرف خراسان روى بكرمان آورد ( 595 هلالى ) و شهر را محاصره كرد : « و در آن وقت كار بر اهل كرمان تنگ شده بود ، اكثر خلايق به حشيش صحرا زندگانى ميكردند
هامش
( 1 ) - ايج در سابق دار الحكومهء حكام شبانكاره بود كه ابتدا در شولستان اقامت داشتند ، ايج در سمت شرقى اصطهبانات واقع گرديده به مسافت چهار فرسنگ ، در آنجا كوهى است كه آن را قلات آبى نامند . قلعهء محكم بر بالاى آن از گچ و سنگ ساخته بودند كه اكنون خرابست و در كمر آن كوه چهل بركه در سنگ بيرون آورده كه در آنها آب مىآمده . همچنين قريب به قلعهء مذكور هفت بركهء ديگر است و آب آن بركهها از چشمهاى بود كه آن را « بن دره » خوانند . ديگر از جمله آثار آنجا معبدى بوده قريب به چشمهء مذكور كه سه ذرع تقريبا ارتفاع دارد و در كوه سنگ بريدهاند و آن هم از آثار سلاطين عجم است كه بعدها آن را مسجد قرار داده و محرابى بر آن افزودهاند و خطوطى در آن منقور است . ( آثار العجم فرصت شيرازى ، ص 412 ) .