آمدند . و ارتفاع شتوى يكمن خرج نشده بود ، غلّه برداشتند و خرجها پر كردند و به در شهر آمدند ، در آخر ذى العقدهء مذكور .
خواجه رضى چند سرهنگ داشت كه روز مصاف شب زفاف ميدانستند و طبل صوارم را در جنگ نقرات رباب و چنگ ميشناختند ، و هرروز حشم و لشكرگاه پيشتر ميآوردند تا بر لب خندق فرو آمدند و مجانيق نصب كردند ، و نقبهاء بسيار [ كندند ] و به پاى ديوار رسيد ، و ديههاء حومه از خرابى و فساد ويران شد ، و چندان خرابى كردند كه سلطان غور در ديار قهستان و ولايت تون وقاين نكرد ، و بفرمود كه اشجار باردار بريدند و كشتهاء شاداب خوردند و سوختند .
خيال رعيت كرمان چنان « 1 » ، كه خواجه رضى رعايت جانب معرفت فرمايد و از صوب مروت تنكب جايز نشمرد ، و مادام كه از مردم كرمان رنجى نديده است رنج ايشان نجويد و نخواهد ، و اگر كرمان ميخواهد از در رفق درآيد و شرايط حسن العهد تقديم كند ،
[ بيت ]
جدائى گمان برده بودم و ليكن * نه چونان كه يكسو نهى آشنائى « 2 »
چه رعايا رضى الدين را از خود ميدانستند و اگر طريق مراعات ميسپرد و بر شيوهء ديگر بارها در كار ميآمد ، شهر در دايرهء خلل ؟ « 3 » ميافتاد و مقصود او به حصول او ميپوست ، چون حق تعالى او را نصيب نكرده بود ، راه سهل هامون رفق بگذاشت و طريق وعر دشوار عنف « 4 » پيش گرفت .
پس چون رعيّت ، آن بىمحابائى مشاهده كردند ، بذل مجهود در دفع خصم و اعانت حشم فارس واجب داشت ، و هفتاد روز خانه و وثاق پدرود كردند و مقام با دروازها و باروها بردند و قاصد و سوار به حضرت فارس متصل و متواصل داشت ، و التماس مدد ميكردند ، و در شهر از زخم تير و سنگ منجنيق و عرّاده ، خلقى بىحدّ از فارسى و كرمانى هلاك شدند ، و از حشم خراسان هم چندين « 5 » معروف و مجهول وداع جهان كردند .
هامش
( 1 ) - يعنى چنان بود كه . . .
( 2 ) - شعر از فرخى سيستانى است .
( 3 ) - كذا ، و شايد حلول
( 4 ) - در اصل : عنيف
( 5 ) - در اصل : همچنين .