لجوجى بود مستبدّ ، و از قلعه هرتيرى و سنگى كه مىانداخت هزار ناوك دشنام با آن همراه بود ، و معارف شهر را فحشهاء شنيع ميگفت ، و با حشم فارس به زبان موافق بود و به دل منافق ، و سر تسليم قلعه نداشت .
پس عز الدين ، كوتوال به طبقهء زيرين قلعه فرستاد و كار بريشان دشوار شد ، كوتوال فارس و خيول او در الوان اطعمه متنعّم ميبودند و افطار بر اصناف لذتها ميكرد ، شبانكارهء گرسنهء بينوا را از مشاهدهء غبن آن ، ملال زيادت شد .
روز عيد با كوتوال گفتند اگر ترا بدين شقاوت رضاست ما را كيسهء دل از نقد صبر تهى شد ، ريش و گريبان كوتوال گرفتند و از قلعه به زير آوردند ، و او را از گلشن تجبّر به گلخن تحيّر رسانيد و او را موقوف كردند . پس روز آدينه سيّم ماه شوّال سنهء 600 موافق بيست و چهارم ماه خرداد ، « 1 » چتر همايون پادشاه اسلام عماد الدين زيدان « 2 » به طالع سعد و اختر هميون از حضرت فارس رسيد . و به طلوع رايات منصورهء او امداد ظفر متزايد شد و افواج نصرت متضاعف . اهل شهر به دخول آن ملك ملك صورت و وصول آن پادشاه جوانبخت خوبطلعت ، جهان جان را آيين تزيين بستند ، و كوتوال و يك شخص ديگر كه در تكرار درس دشنام و تلاوت اوراد فحش شريك و رسيل او بود قربان شكر مقدم ميمون شاه ساختند .
هامش
( 1 ) - 594 خراجى
( 2 ) - اين كلمه بايد با اضافهء عماد الدين خوانده شود ، يعنى عماد الدين محمد بن زيدان كه بقول سمط العلى برادرزاده و ربيب اتابك سعد بود . به روايت تاريخ و صاف ، اتابك سعد مقاليد سلطنت كرمان را به برادرزادهء خود محمد بن زيدان سپرد ( ج 2 ص 150 ) ، در جهان - آرا آمده كه بعد از يكسال از نيابت نظام الدين محمود ، عماد الدين محمد بن زيدان بحكومت كرمان گماشته شد ، و بروايت زبدة التواريخ ، مدت حكومت محمد بن زيدان بر كرمان ، هشت سال متواتر بود . ( حواشى تاريخ وزيرى مصحح نگارنده ص 134 )
ميرزا حسن فسائى گويد : در پانصد نود و سه ( ظ : خراجى ) نواحى كرمان در تحت اقتدار اتابك مظفر الدين سعد بن زنگى درآمد و برادرزادهء خود محمد بن زيدون را والى كرمان نمود و چون مداخل ديوانى كرمان به مخارج لشكرى كفايت نداشت ، عشرى بر حراج افزوده آن را « فدية الملك » نام نهاد ، و بعد از سالى رعيت به تظلم آمده بعدل و انصاف اتابكى فدية الملك را برداشته و ماليات مقرره را برقرار داشت .
( فارسنامه ناصرى ص 32 )