گفتار در ساير احوال على سبيل الاجمال تا سنهء 619 كه كرمان بر دست قتلق سلطان « 1 » براق حاجب مفتوح شد
در كتب تواريخ نقلى به نظر نرسيده كه چون شهر بم و جيرفت از دست امير مبارز بيرون آمد « 2 » و غز آخر كار ايشان به چه منجر شد ، و شهر بردسير چون از تصرف حشم فارس بيرون شد ؟
به قياس و ظن چنين بخاطر ميرسد كه چون خبيص و راور و بهاباد و كوبنان در دست حشم رضى بود ، از خوارزم كرة بعد مرّه استمداد نموده كرمان را بأسرها مستخلص كرد . چون او از جهان فانى به جهان باقى انتقال كرد ، پسرش ملك شجاع الدين زوزنى قايم مقام پدر شد « 3 » تا آنكه دست قدرت و سطوت جنگز خانى بساط سلطنت سلطان محمد خوارزمشاه درنورديد . « 4 »
براق حاجب كه از اولاد گورخان بزرگ بود [ و ] برسم تحصيل مال مواضعة از زمان سلطان تكش خوارزمشاه در حضرت خوارزم مقيم ، با جمعى از امراء خوارزمشاهيه چون كلو « 5 » ملك و سونج ملك « 6 » عزم جانب هندوستان نمودند ، و با بنه و اثقال و اهل و عيال از راه كرمان عازم كنار درياء عمان شد . « 7 » چون به جيرفت رسيد ، ملك شجاع الدين زوزنى از غايت دونى ، طمع در عورات قراختائى نموده از شهر گواشير لشكر به جيرفت كشيد ، و با وجود آنكه از يك حزب بودند [ و ] در يك درگاه
هامش
( 1 ) - قتلغ به تركى بمعنى مبارك و سعيد و خوشبخت است و قتلغ سلطان يعنى سلطان مبارك و خوشبخت و مسعود است .
( از حاشيه سعدىنامه ، ص 722 )
( 2 ) - يعنى چگونه بيرون آمد . . .
( 3 ) - شجاع الدين اعور ظاهرا به نيابت غياث الدين پير شاه پسر سلطان محمد خوارزم - شاه به كرمان آمده بود ولى خود ادعاى استقلال كرد .
( 4 ) - در 616 ه .
( 5 ) - كلو : كلانتر و بزرگ و سرور
( 6 ) - همراهان قتلغ سلطان براق حاجب عبارت بودند از : سونج ملك ، سنكر ملك ، كلو ملك ( در سمط العلى چاپى : كلر ) ، ( سمط العلى ص 23 )
( 7 ) - به عزم ديار هند و لحوق به سلطان شمس الدين ايلتوتمش پادشاه دهلى كه از از قراختا بود ( سمط العلى )