گفتار در آمدن امير مبارز از ايك به گرمسير كرمان و بمرد « 1 » باز معاودت كردن ، و رفتن امير عز الدين فضلون از بردسير به حضرت فارس
پس اتابك را نهضتى حاصل شد به جانب اصفهان ، و امير مبارز غيبت رايات منصوره را از فارس فرصت گرفت و با لشكرى در گرمسير كرمان آمد و از آنجا عزم بم كرد و شهر بم كه در دست او بود به ابطال رجال و ابناء قتال مشحون گردانيد ، و غلات ولايت جمع كرده و در وجه ذخيره نهاد ، و در شهر جيرفت حصارى ساخت و آن را به مردان كارزار از پياده و سوار محكم كرد ، و لشكر به در حصار غزّ كشيد ، و مدت چهار ماه مقام كرد .
و چون استخلاص آن در حيّز تيسير نيامد از آنجا انتقال باز مغون كرد ، و دو ماه بر در حصار عماد الدين مغونى نشست ؛ و در آن ناحيت ، از تخريب ، آن رفت كه قلم عبارت و رقم اشارت به شرح آن قيام نتواند نمود . چون مدت غيبت او از ايگ متمادى شد ، مرد او ميگريخت و با خانه مىشد ، او را ضرورت شد برخاستن .
و يكسال شهر بردسير به آرايش آسايش نازان بود ، و عز الدين فضلون در اثناء مكاتبات از فرط تحقد ؟ مينوشت و از مقام سآمت مينمود و آرزوى خدمت ركاب پادشاه ميكرد ، و مشاهدهء انوار جمال مباركش را بر ملك ترجيح مينهاد . و ارباب حسد در حضرت نيز كلمات بر وجه تضريب ايراد كردند .
و در منتصف ماه ارديبهشت سنهء 595 خراجى « 2 » به استدعاء عز الدين مثال رسيد .
عز الدين نيز - اگرچه با خانهء خود ميرفت - مفارقت كرمان را كاره بود ، او را با مردم كردمان خوش افتاد ، و روز آدينه هفتم ماه رمضان سنهء 601 موافق پانزدهم ماه خرداد سنهء 595 سرادق رحلت بيرون زد ، و رعاياء كرمان دو فرسنگ مواكب او را بر پى ميرفتند و از ديده آب ميزدند .
هامش
( 1 ) - چنين است در اصل و ظاهرا بايد اينطور باشد : و به علت فرار مرد سپاه باز معاودت كردن .
( 2 ) - بعنى شعبان 601 هلالى