لشكر فارس اعلام داد ، رضى الدين در حال از در شهر برخاست و به جانب چترود « 1 » بيرون شد و تا راور هيچ درنگ نكرد . عز الدين با حشم فارس نزول فرمود و بر عادت تهاونى كه در طبيعت ايشان بود سكون كرد ، و از ارفاق و اعجال خصم فارغ شد ، تا رضى در سرحد مودت شحنهء خبيص و كوبنان و راور و بهاباد كرد « 2 » و حصارها محكم گردانيد ، و روى به خراسان نهاد ، و حصار بردسير ويرانه در دست ملك عماد الدين محمد زيدان ماند .
و عز الدين و لشكر فارس معاودت ولايت فرمود ، و چند امير با حشمى اندك در شهر گذاشتند . چند روز بر اين منوال صبر كردند ، پس سپر بىطاقتى افكندند و از بيحاصلى كرمان روى باز خانه نهادند ، و در آخر جمادى الاولى سنهء 606 صاحب عادل فخر الدين صدر الاسلام و المسلمين به حكم وزارت ، سايهء اقبال بر ممالك كرمان افكند و اين خرابه را به مقدم بزرگوار مشرف گردانيد « 3 » .
هامش
( 1 ) - آباديى نزديك كرمان - شش فرسنگى - بر شمال ، بين راه كرمان به زرند و راور .
( 2 ) - ظاهرا يعنى قرارداد موافقت و دوستى با شحنهء راور و بهاباد و خبيص و كوهبنان بست .
( 3 ) - درين جا وقايع اين سنوات بسيار خلاصه شده است و مختصر آن اينست كه در همان ايام كه محمد بن زيدان حكومت كرمان را داشت ، از دربار فارس ، فخر الدين احمد بندقه در سال 602 بكرمان آمد ( المضاف ص 17 ) ، سپس در اواخر شوال 603 امير كرز الدين داود را كه در شهر بود باز خواندند و مجددا فخر الدين بندقه را سمت وزارت كرمان دادند ، پس فخر الدين عباس در شوال 604 از فارس به كرمان آمد . ( حافظ ابرو نسخهء خطى ملك ) ، و او قلعهء خبيص را از حسام الدين ايبك بگرفت و خود ظلم فراوان بكرمان كرد ، بندقه كه سمت وزارت كرمان را داشت جريان كار عباس را به فارس نوشت و اتابك خود در زمستان سال 598 خراجى يعنى سلخ جمادى سال 605 هجرى به كرمان آمد ، و در اول رجب به شهر درآمد . ( المضاف ص 23 ) .
در همين ايام امير جمال الدين گزلى خان كه در نيشابور عاصى شده بود ( بسال 605 ه . ) با پانصد سوار و پياده و عوراتى چند روى به كرمان نهاد ( جهانگشاى جوينى ) ، ولى از راور بازگشت ، در همين حال اتابك نيز عباس را معزول كرد و حكومت را به عز الدين لالابك و سعد الدين بندقه مشتركا سپرد كه تا شعبان 607 بدين كار بودند .
( سمط العلى ص 20 )