تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
چند روز بر حوالى شهر گرديد ، پس از سورت جوع ، عزم رجوع كرد . و از حضرت فارس امداد متواتر شد و هرروز علمى و اميرى ميرسيد تا جمعى كثير لشكرى حاصل آمد . پس مخيّم باز در شهر آوردند - ميان دو قلعه - و با غز سرّ و حست كشف كردند ، و كوتوالان - به حكم سوابق معرفت و تجاور ولايت - عز الدين فضلون را وعدهء تسليم قلاع دادند ، و مصافحت مصالحت كرد . غز را لازم شد كه پيشانى ستيز باز نهادن يا پشت گريز به دادن ، روزى دو سه به ميدان جولان شدند ، نقش كعبتين قضا بر مراد غز نيامد و در ششدر حيرت فروماند . روز دهم ماه خرداد « 1 » سخن صلح گفتند بر آنكه : ملك عجمشاه باز نرماشير شود تا حشم فارس چون كار بردسير به فيصل رسانند شهر بم را استخلاص كند و به ملك عجمشاه دهند . روز يكشنبه دوازدهم خرداد لرزهء اضطراب بر غز افتاده از شهر و قلعه چنان جست كه خونى به مژدهء عفو از تيغ جلاد جهد ! و شهر از غز خالى و حشم فارس را مسلّم شد .

گفتار در رسيدن ملك عماد الدين محمد بن زيدان از فارس به دار - الملك بردسير

چون امير عز الدين فضلون به فال ميمون در شهر آمد ، و باقى امراء حضرت رخصت فارس نمودند رعيت به سنّت نورانى و سيرت روحانى و لطف حاضر و مراعات وافر او بياسودند و از مخالب سباع درندهء غز و انياب حيّات « 2 » گزندهء شبانكاره باز رستند . و خزينهء هرسينه مهر مهر دولت پادشاه اسلام « 3 » قبول كردند ، و مرهم كرم بر ريش دل مشتى درويش نهاده شد . القصه ، كوتوال قلعهء كوه را آينهء دل روشنتر بود ، و در مدت محاصرهء قلاع ، مردم از قول و فعل او نرنجيده و فحشى و كلمهء موحشى نشنيده ، و كوتوال قلعهء كهن
هامش
( 1 ) - 594 خراجى - 22 شعبان 600 هلالى ( ؟ ) ( 2 ) - حيات جمع حيه : مارها ( 3 ) - يعنى سعد زنگى اتابك فارس