تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
اشبال و كمال افضال پادشاه با مردم ميديدند ، مناقضهء آن از حزم دور ميدانستند و از ايشان حركتى مستقبح صادر نشد الّا آنكه قاضى ولايت و امام اصحاب شافعيه [ را ] فرمودند كه مقام باز ربض دشت برند تا اين كار به مخلص رسد .

در فرستادن امير نظام الدين محمود به حضرت فارس

در اثناء محاصرهء قلعه ، غز هرروز جمعى را از محبوسان شبانكاره بيرون ميآورد و هلاك ميكرد و نظام الدين را تكليف جنگ حصار مينمودند و به ديگر تكاليف معذّب ميداشت . و جماهير غز بر آن متفق كه كار حصار قلعه موصول حيات نظام الدين است : اگر او را هلاك كنند كوتوال را به حكم يأس اين شدّت بأس نماند . و ملك عجمشاه و بعضى غز كه بصر فكرتشان روشنتر بود و نقش عاقبت ميديدند بر اين معنى رضا نميدادند و ميگفتند ملوك فارس را غايت امنيت و قصاراى همت - بر مرور ايام و كرور اعوام - آن بوده است كه مذكورى از حشم ايگ به دست ايشان افتد ، اين ساعت محال باشد كه نظام الدين را با ما بگذارند و اگر آن قضا نافذ شود به تغير رأى پادشاه منجر شود و از آن تولد فتنه‌اى عظيم كند . غز بر قتل او اصرار نمودند و ملك عجمشاه را بعد از مدافعت بسيار بجز از مساعدت چاره نماند . با حداثت سنّ از غايت كم‌آزارى ، حيله‌اى شيرين ساخت و رايى غريب زد : نظام الدين قامتى بلند و محاسنى تمام داشت ، و از شبانكارهء محبوس شخصى بود كه درين اوصاف با نظام الدين مشارك بود و با وى مشابه ، ملك در شب فرمود تا آن شخص را به قلعه آوردند و جامهء نظام الدين در وى پوشيدند . و در پردهء سواد شب ، آن بيگناه را هلاك كردند و نظام الدين را در چاهى پنهان داشت . هم در آن هفته از حضرت فارس كس به طلب نظام الدين آمد برقرار آنكه چون ملك عجمشاه ، امير محمود و پسر دوگانه تسليم كند ، اتابك سر كيسهء ديگر تكاليف بسته دارد و فيما بعد سخن كرمان نگويد غز از تعجيل هلاك او پشيمان شدند و زبان ملك در استحياء او دراز شد ، پس با غز گفت كه : نظر شما از ملاحظهء در عواقب كارها