تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
در قلعهء كوه شده‌اند انتقال ايشان باز قلعهء شهر ممتنع باشد .

تسخير قلعه توسط عجمشاه

غز در اقامت مراسم اين تقصير نكرد و طريق انتقال شبانكاره با قلعهء كهن مسدود داشت ، پس غز حيلهء دگر انديشيد و گفت : « مادام كه شهر ملك را مسلم است اين غلهء سبز كه ميخورند از طريق مصلحت دور است ، تا ميخ فساد ازين مزروعات دور داريم و برخيزيم تا غله رسد » . مردم را ازين سخن فباء حجت تنگ شد و در ميان دو خصم فرو ماندند ، بالاخره غز را بر شبانكاره ترجيح « 1 » نهادند ، و ملك عجمشاه را با غز در شهر آوردند ، و ملك در قلعهء نو مقام فرمود ، و اساس محاصرت نهاد ، و منجنيق و عرّادات ساخت ، و امير نظام الدين و ديگر محبوسان به غز تسليم افتاد . و اهل كرمان ملك عجمشاه را كودك ديده بودند و ندانستند كه از صدف طفوليت او چه درّى برخواهد خاست . و درين نوبت چون اتفاق تلاقى افتاد ، او را جمالى ديدند فايق و فرّ و شكوهى به افسر پادشاهى لايق ، و عدلى شامل و كرمى كامل . يكى از اهل فضل او را اين دو بيتى گفت :
اى شاه عجمشاه ، تو شاه عجمى * مىزيبد بر تو افسر محتشمى جمله هنرى ، چشم بدت « 2 » بادا دور * يك عيب ترا هست : « 3 » بدست حشمى ! ! « 4 »
با قضات و ائمه و اعيان و كافّهء رعايا تلطف و مراعات فرمود ، و نوافر دلها را به دام انعام صيد كرد ، و اوقاف كه برادر او در اوالى ( ؟ ) حوالى بردسير داشت همه را به خدمهء قديم داد ، و توقيع تمليك فرمود . و اگرچه غز را در در دل ، عقرب حقد بزرگان كرمان نيش ميزد ، حالى از جهت اشتغال بكارى معظم ؛ و ديگر آنكه فرط
هامش
( 1 ) - در اصل : تاراج ( 2 ) - در اصل : چشم برت ( 3 ) - در اصل : ترا نيست ، ( 4 ) - احتمال مىرود اين شعر نيز از افضل بوده باشد .
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 212 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم