تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة مقدمه 28

مساهمون:

صمقدمه ٢٨
او را دعوت كرده بودند - از ميان برداشت . آنگاه به نواحى گرمسير پرداخت . « چون نام زر خراجى و اسب تازى شنيد ! و در ماه آذر ( ظ : 586 هلالى ) به جيرفت رسيد » و « ملك دينار در باب زر بر مادر و فرزند خويش رحمت نكردى و از قول او گفته‌اند كه اگر من درستى زر در پيشانى پسر خويش بينم ، پيشانى او بشكافم و زر بيرون آرم . » « 1 » و سپس « قصد قلعهء منوجان كرده ، قلعهء آن به رسوائى تمام بگشاد ، و فتحى مشتمل بر قتل و احراق و شكنجه و ارهاق دم اعادى روى نمود . . . و آنچه بسوخت از نيل و بقم و انواع عقاقير ، خود قياس ندارد . » « 2 » بنده گمان ميكنم ، شعر معروفى كه به صورت ضرب المثل در كرمان هست مربوط به همين زمان و همين قتل و سوختن قلعه‌هاى اطراف منوجان بوده باشد ، به احتمال قريب به يقين در همين لشكركشى ، قلعهء « گ ور » كه امروز « ج ور » خوانده مىشود به آتش كشيده شده است و چون مردم كرمان پيدايش همهء اين بيچارگىها را نتيجهء دعوت مجاهد الدين كوبنانى از ملك دينار ميدانسته‌اند و خود مجاهد نيز هرگز ازين دعوت ابا نكرده و حتى به خود افضل كرمانى گفته بود كه « اين كار آن پادشاه را نهاده‌اند كه مقدمهء لشكر او هشت سال است مقام گرفته است [ يعنى ملك دينار و غزها ] ، و به حكم اين استبصار ، سه نوبت قاصد خويش به حدود گرگان فرستاد . » « 3 » بنابراين مردم همهء نفرين‌ها را متوجه كوبنان و خاندان مجاهد ميكردند و اتفاقا شاعرى خوش‌ذوق هم در همين احوال و هنگام سوختن قلعه و آبادى « گور » گفته است :
از آتش كوبنان « گ و ر » مىسوزد * آتش كه گرفت خشك و تر مىسوزد
ازين روز ديگر ملك دينار كه « پادشاهى بود حيول » ، بطون خود را آشكار كرد و به ضبط و مصادرهء اموال مردم پرداخت ، ناصح الدين زير را مغضوب ساخت ،
هامش
( 1 ) - المضاف الى بدايع الازمان ص 187 ( 2 ) - متن كتاب ص 177 ( 3 ) - عقد العلى ص 165