برد ، دختر ملك قرقوت كه خاتون بزرگ « 1 » بود - به حكم خويشى جناح اشبال بر احوال او پوشانيد ، و او را از اعداد اولاد شمرد .
چون شمع عمر خوارزمشاه « 2 » و خاتون منطفى شد ، و در خراسان شوايب اضطراب شايع گشت ، آن پسر بر لجّهء « 3 » اضطراب افتاد ، و در خراسان مشفقى نديد ، رأى آن دانست « 4 » كه با قوم خويش پيوندد .
و در وقتى كه غز منهزم باز ملتئم ميشدند ، به نرماشير رسيد . حشم را به ورود او اعتضاد افزود ، و استبشار نمودند .
و شب خروج بر نظام الدين ، استادان آن كار - بروجه استنجاد - به سيرجان نوشتند و انهاء آنحال كردند ، و به غز نوشتند و از مجارى احوال اعلام دادند ، و به خواجه جمال كه در طبس بود نوشتند كه صورت حال باز خواجه رضى نمايد .
و از هرسه موضع دندان طمع تيز كردند و اين دعوت را اجابت نمود . -
اول شب پانزدهم ماه فروردين ، فوجى حشم فارس از سيرجان رسيدند و در شهر آمد ، و مردم به مكان ايشان مستظهر شدند .
و روز ديگر ملك عجمشاه با سوارى دويست رسيد و در ميدان در خبيص « 5 » فرود آمد . نرگس بلا مضاعف شد و گل محنت صد برگ ،
بيت
غصه چندان شد كه تو بر تو نشست * گريه چندان شد كه نم در نم نماند « 6 »
هواء بزرگان و رعايا در مجمجهء اختلاف افتاد ، و ميل هر طبقهاى از طبقات به جانبى ديگر . قاضى ولايت - از جهت آنكه سفارت حضرت خوارزم كرده بود و در
هامش
( 1 ) - خاتون بزرگ ، ملكه و پادشاه زن ، و ظاهرا اين زن از بستگان طغانشاه و ملك مؤيد بود و به اين واسطه با عجمشاه پسر ملك دينار - كه داماد ملك مؤيد بود - رابطهء خويشاوندى داشته است .
( 2 ) - علاء الدين تكش بن ايل ارسلان ( خوارزمشاه ) در 19 رمضان سال 596 ه .
درگذشته است . ( جهانگشاى جوينى )
( 3 ) - در اصل برنجيه ( ؟ )
( 4 ) - و شايد : داشت
( 5 ) - يعنى دوازدهء خبيص كه بايد در طرف شرقى يا جنوب شرقى شهر كرمان بوده باشد .
( 6 ) - كذا ، و شايد : كه نم دريم نماند ، يا : كه نم در نم بماند .