جلب مدد سعى پيوسته ، و ائمه - از سبب فتاوى كه در اباحت خون غز داده « 1 » بودند - هجوم غز را منكر شدند و دخول ايشان را سبب كفر پنداشتند . و امراء كرمان را همچنين غز بر مزاج راست نبود ، پس همه متفق شدند و بر مخالفت غز مبالغت كردند ، و كلمه يكى شد كه ملك عجمشاه را به حسن عاطفت و وعدهء تسليم شهر در وقت ادراك غلّه باز گردانند .
و غز چون تنور فتنه گرم ديد ، چه جاى آنكه قرص مقصود دربندد « 2 » ، چون در ترحيب ملك و تسليم شهر توقف افتاد ، و غز از معاهدهء اهل شهر با خبر « 3 » شد دست « 4 » در موافقت كوتوال زد ، و رسول بر قلعه فرستاد و التماس مصالحت كرد ، بر اينكه :
از قلعهء كهن راهى به قلعهء نو كنند تا غز و شبانكاره باتفاق در شهر آيند .
و از غايت خبث ، رسول غز بر قلعه خود را جلوه داد و بر مردم شهر عرض كرد ، چون اهل شهر غز را بر قلعه ديدند همه دست از حيات بشستند و آن شب ، خود را مستعد شمشير شهادت داشتند ، و غز مىدانست كه شبانكاره با غز نسازد و ميان ايشان ديگ موافقت پخته نشود .
پس از جانب سيرجان اعلام دادند كه از جانب ايگ دويست پياده به مدد حال قلاع فرستادهاند ، و در پردهء شب پوستين جدّ باز نورديده و بر دامن كوه ميروند .
از شهر اين حال به ملك باز نمودند و شفاعت كردند كه چند روز غز بر در قلعه ترصد وصول آن پيادگان كنند تا اگر نرسيدهاند به قلعه دخول ايشان متعذر شود ، و اگر
هامش
( 1 ) - معلوم مىشود ، روحانيون عهد ، فرصت را مغتنم شمرده به توصيهء ملوك شبانكاره ، حكم بكفر غز را صادر كرده و « غزكشى » از فرائض مذهبى شده بود ، چنان كه سالها بعد - زمان افاغنه - افغانكشى هم در همين حوالى ، چندگاهى رواج يافته بود از نوع « ماگافونى » زمان داريوش .
( 2 ) - چنين است و در حاشيهء هوتسما احتمال داده شده كه غرض مقصود باشد ، نيز مىتوان احتمال داد كه بمناسبت گرم شدن تنور فتنه ، قرص نان مقصود را خواست بچسباند ( دربندد ) و بپزد ، كه تا تنور گرم است نان بايد پخت ، و درين صورت بايد بخوانيم : چه جاى آن ديد كه قرص مقصود دربندد ( ؟ )
( 3 ) - در اصل : به آخر
( 4 ) - در اصل : در شب ( ؟ )