و آن را پناه خود ساخت ، چون روز آمد شبانكاره را يا كشته بودند يا در قبض آورده ، و در استنزال نظام الدين ترتيب نقب ساخت ، و آخر الامر برسيد ، و با دو پسر و خواص خدم خويش از كوشك فرود آمد و جملهء سراى و خزينهء او بر باد و تاراج فنا شد و بدست عوام افتاد و نظام الدين و پسرانرا مقيّد كردند و بپاى قلعه برد تا كوتوالان فرود آيند و او را بگيرند و بسلامت بروند .
كوتوالان بدين سخن التفات نكردند و حيات و ممات نظام الدين را وزنى ننهادند و گفتند كه « هركس از مكتب صلاح بگريزد و لوح فلاح بر كنار نگيرد از مؤدّب روزگار گوشمال چنين كشد ، ما كوتوال و گماشتهء امير مبارزيم ، امير اگر تدارك اين خطب ملم فرمايد ، خود آيد و سزاى اهل تمرد رساند ، و اگر نيايد و فرمايد كه قلاع تسليم كنيم سمعا و طاعة برخوانيم . »
چون برين مقدمه فايدهاى مترتّب نشد نظام الدين را موقوف داشتند ، و ترك و ديلم و سرهنگ و سپاهى و تازيك ولايت روى به استخلاص قلعهء كهن آوردند ، و بر در قلعه مقام ساخت و نقبها كند و برجها افكند . و مدت ششماه و هشت روز هيچ آفريدهاى سر بر بالش استراحت ننهاد ، و از اين حادثه رعبى در دل مردم شهر افتاد كه در چهل سال مثل آن هرگز حادث « 1 » نشده بود ، چه خطر آن بود كه امير مبارز تورّد نمايد و از راه قلعه در شهر آيد ، و توهم اين بود كه اهل قلعه فرصت جويند و در شهر افتند و رنجى به رعيت رسانند ، كه چند نوبت بسر گلكار و كهكين « 2 » و سرهنگان نقب آمده بودند .
گفتار در آمدن ملك عجمشاه بن ملك دينار از خوارزم به بم ، و از بم با غز [ به ] بردسير آمدن
چون خواجه رضى الدين زوزنى - كه معروف بود به ملك زوزن - عجمشاه را به حضرت خوارزم
هامش
( 1 ) - در اصل : حادثه
( 2 ) - گلكار ، با كسر گاف ، بنا و معمار و كارگر ساختمان ، كهكين همانطور كه در حواشى قبل گفتيم ، ظاهرا مركب از كلمهء كهن و گين ، پسوند انصاف است ، و كهن ( با فتح اول و سكون دوم و سوم ) در محل به معناى قنات و كاريز است و همان است كه ظاهرا بعدها تبديل به كان ( - چشمه و معدن ) ، شده است و در تركيبات خوانسار ( كانسار ) و خان سرخ ، و گاوخونى و بيدخون ، نيز ديده مىشود .