و قوانين پادشاهى ميداند از حفظ حريم خانهء خود بما نخواهد پرداخت ، و نظام الدين نه راه « 1 » به جوى جهاندارى ميداند و نه به كوى نيكوكارى گذر مىكند ، اگر سهام تظاهر جمع شود و ارسان « 2 » تظافر مبرم گردد ، دفع « 3 » اين داهيه ميتوان كرد ، اين مرد تنهاست و همه شب مست خفته « 4 » او را در قبض بايد آورد و خزينه و زينت - كه نميخورد و به كس نميدهد - برداشت ، و او را يك اسب داد تا به سلامت باز خانه شود ما طلب كسى كنيم كه بر اسرار جهاندارى مطلع باشد و تلافى اختلال احوال نواحى اين ولايت پيش گيرد » .
اميران و تركان و محترفه و زعماء ، همه لبّيك اسعاف زدند و استحسان اين رأى كردند . و اين رأى بود از نتايج تهور ، چه قلعها در دست كوتوالان امير مبارز بود ، و او دو سه شخص كه در ولايت ايگ به فظاظت « 5 » لجاج منفرد بودند اختيار كرده بود و قلاع بديشان سپرده ، و مثل اين خروج پيش از تسليم قلاع ناتمام باشد .
دستگيرى نظام الدين
القصه ، شب پنجشنبه ششم ماه فروردين سنهء 594 خراجى « 6 » تركان و سرهنگان با تيغ و نيزه به بالين او شدند ، و او مست از جاى خواب برجست و تيغ برگرفت و با چند غلام كه در سراى بود جلادت نمود و چند مرد را از سراى بيرون كرد ، و چند سرهنگ اختيار درين فتور هلاك شد . عوام غلبه كردند و گرد سراى فرو گرفتند و دروازهها را شكستند ، و زعما و بازاريان و اهل ربض در شهر آمدند ، و شب را در طعن و ضرب به روز آوردند ،
و نظام الدين در شب بعضى از خزاين و اصطبل در كوشك « 7 » متصل سراى كشيد ،
هامش
( 1 ) - در اصل نه رأى
( 2 ) - ارسان ، جمع رسن ، ريسمان و طناب .
( 3 ) - در اصل : وقع
( 4 ) - نظام الدين چون به بردسير آمد ، به عيش و عشرت نشست .
( جغرافياى حافظ ابرو ، نسخهء ملك )
( 5 ) - فظاظت ، خشونت و سختى ، لو كنت فظا غليظ القلب . . .
( 6 ) - برابر با 601 هلالى .
( 7 ) - در اصل گوشه ، و تصحيح از هوتسماست .