و رعيت سوختهء بيچاره را بدست شبانكاره باز دادند تا بهر يكدينار كه استخراج ميكرد « 1 » چند چوب بر رعاياء مسلمان بيگناه ميزدند و شباب « 2 » وجه ميستدند . هر روز اساس قسمتى « 3 » نو و استنباط خطائى تازه ميكردند ، و هرتكليف كه در تحت امكان آيد و دست احتيال بدان رسد درين باب رعيت را نمودند . و بر مواشى ولايت خراجى نهادند ، و از جهودان و گبران جزيتى بستدند ، احوال مردم ولايت ازينجهت مشوش شده چه خواص و عوام و محترفه و غير هم بدين محنت درماندند و وظيفهء امروز ميگذاردند به ترتيب كار فردا مشغول ميشدند ، و درين ميان هركس كه زور بازوئى داشت ميگريخت و زن و فرزند را به چوب باز ميداد . « 4 »
يكسال چون برين عدوان بپايان آوردند ، و شبانكاره نيز از سورت گرسنگى روى باز ولايت خود ميبرد ، و نظام الدين استتمام قهر غز را از برادر استمداد ميكرد و امير مبارز التفات نميكرد . برادر كهين نظام الدين ، سيف الدين محمد - كه حاضر بود او را فرمود كه به خدمت قطب الدين رود ، و لشكرى سازد . و نظام الدين در شهر تنها ماند ، اصحاب ديوان انديشه كردند كه : كيسهء رعيت تهى ماند ، و هرديوار يسار كه داشتيم خراب كرديم و در چاه احتياج اين پادشاه افكنده ، پر نيامد ! وقت آنست كه دور خطاب بما رسد و جور و عتاب گرد ما برآيد .
بيت :
هاون ار چند چيزها سايد * هم بسوده شود چو وقت آيد
تدبير شامى كنيم « 5 » كه بر وى بخوريم پيش از آنكه بر ما بام خورد . امراء كرمان و تركان و زعماء و كافّهء رعايا از نظام الدين سير برآمده بودند ، اصحاب ديوان ايشان را تقرير كردند كه خلل كار كرمان از تقدم اهل ايگ تدارك نپذيرد و طريق اين حوادث به سوء تدبير ايشان منسدّ نگردد ، و امير مبارز كه آئين پيشوائى دارد
هامش
( 1 ) - يعنى رعيت به هريك دينار كه بدست مىآورد ،
( 2 ) - كذا ، و شايد به شتاب ؟
( 3 ) - قسم و قسمت ، تعيين ماليات و ضريبه بوده است و ظاهرا پولى كه بر شهرى بسته مىشد ، در پرداخت آن ، ناچار مردم مىبايستى آن را بين خود قسمت و بقول امروز سرشكن كنند تا وصول شود و به حاكم داده شود .
( 4 ) - يعنى به چوب ميسپرد و در واقع تحويل محصل و پاكار مىداد .
( 5 ) - در اصل : تدبير شما مىكنيم ( ؟ ) ،