گفتار در سلوك ناهموار نظام الدين و خروج عوام بر او
نظام الدين پادشاهى بود متنعم ، لذات دنيا به اجتباء جامى و غلامى آورده بود ، و از فرط اغفال و قبح اهمال او معلوم ميشد كه خانهء ايشان به كمال تحفظ و ضبظ تيقّظ برادرش امير مبارز مصون مانده است ، در مجلس لهو پاى تكاسل دراز كرده دست مروت كوتاه داشت .
ناصحان ميگفتند : « ضبط ربض و حفظ حصار با مداومت شرب عقار و اختيار بوس و كنار راست نيست ، شوارد « 1 » غز از هرگوشه باز هم مىآيند ، و در نواحى اگر علوفه در صحرا هست مىخورند ، اگر آن علوفه حشم تو خورد دو فايده را متضمن باشد : يكى آنكه غز منزجر شود و عقد ايشان منتثر « 2 » ، دويم آنكه علوفات شهر خرج نشود . »
نظام الدين گوش قبول را [ به ] سيماب اعراض بياگند ، و بر استنماء شاخ شهوات اصرار نموده ؛ و غز متفرق مجتمع شده ، عمارت حصار نرماشير از سر گرفت .
و سنهء 592 خراجى « 3 » چنان كه [ گفتيم ؟ ] به آخر آمد ، اما در سنهء 593 « 4 » در ديوان هيچ نماند ، و كدخدا فرياد برآورد : « و حيلتى منسدة و حيرتى تلعب بى » « 5 » و نظام الدين را قوت دل آن نه كه از مال خويش خورد ؛ تكليف اصحاب ديوان فرمود كه وظايف خاص و ارزاق حشم بر قاعده مرتب مىبايد داشت .
اصحاب ديوان هيچ تدبير صايبتر از قسمت ولايت ندانستند و هيچ وجه رابحتر از مال رعيت نيافتند : قلم ستم روان كردند و آسياء بلاء و دور جور گردان ،
هامش
( 1 ) - شوارد جمع شاردة ، پراكندگان و رمكردگان .
( 2 ) - در اصل : منتشر ، و هردو معنى را مىرسانند .
( 3 ) - 599 هلالى ( ؟ )
( 4 ) - خراجى برابر 600 هلالى .
( 5 ) - راه تدبير من بسته است و سرگردانى با من بازى مىكند .