وادى انهزام آوردند ، و شبانكاره « 1 » شمشير در پياده و ضعفاء غز و كوچ بلوچ نهادند ، و غريب هزار مرد را هلاك كرد .
و الب ارسلان با فوجى حشم ، بىاختيار در دهشت خجل و وحشت و جل به حدود بردسير افتاد و به راه طبس بيرون شد . و باقى غز در مداخل رساتيق و مضايق شعاب متفرق شدند . و نظام الدين - استتمام قهر غز را - به بم توجه نمود ، و در آنجا چند روز آسود ، پس با سعادت نصر و تيسير فتح ، انتقال باز به دار الملك بردسير نمود .
و پيش از نهضت نظام الدين محمود ، امير قطب الدين مبارز ، نيابت كرمان به شخصى از خواص كتّاب خدم داده بود ، و به كرمان فرستاده ، و نايب اول را معزول فرموده و دست او را از تصرف در اعمال ولايت مغلول ، و نايب ثانى سر از سمت مجاملت تجافى نموده در دور جفا خطاب فرمود . امير نظام الدين به علت تدارس علم فلسفه ، نايب ثانى را متّهم كرده چند نوبت از آن شيوه « 2 » دريد و سوخت و او را به نكباء « 3 » نكبت سرگردان كرد « 4 » ، و نايب اول را از صهباء حمل سرگردان ، پس نايب ايگى از سواد شب سفينه ساخت و خود را از امواج بلا بيرون انداخت .
هامش
( 1 ) - در اصل : شبانگاه .
( 2 ) - كذا
( 3 ) - نكباء مؤنت انكب ، آنكه بين دو باد مخالف قرار گرفته باشد .
( 4 ) - چون چند گاهى بگذشت ، امير مبارز الدين . . . بىسببى ظاهر سعد الدين ابو سعد را كه منشى و صاحب سر او بود به حكم نيابت نامزد كرمان فرمود ، نه بر آن وجه كه با خداوند ركن الدين خطابى كند يا طريق عنف پيش گيرد ، و اين سعد الدين فضلى و خطى داشت ، اما مردى پراكندهء افاك سفاك مىنمود و چون به بردسير رسيد . . . قدم مبادره و مصادره پيش نهاد . - ركن الدين از سراى عمل باز گوشهء شرف ذات خويش كرد ، در نام شغل به سعد الدين سپرد . . .
تا نظام الدين مصاف مزرغان شكست ، و باز بردسير آمد ، سعد الدين حاكم بردسير بود ، پس نظام الدين او را به علت اشتغال به علم فلسفه و مجالست با اهل آن متهم كرد و او را از دست شغل برگرفت و در پاى فيل عزل انداخت و مضب عمل نيابت و وزارت كلى به ركن الدين مفوض فرمود و مدت يكسال كار ملك برقرار بود . ( المضاف ص 11 )