كثيف « 1 » باز بهم آمد ، و قومى سوار و پيادهء كرمانى و غريب در شهر بم بودند ، با كردان ريقان مؤاطاتى و قرارى نهادند كه دست تظاهر و تظافر يكى كنند و پشت تعاضد باز هم نهند ، مگر هردو گروه فضالات اين خبث را بر توانند داشت .
و گذر طايفهء بم لابدّ بر در حصار غز بود . جانب احتياط مهمل داشتند و طريق تغافل سپرد ، غز بريشان زد و سيصد چهار صد مرد را هلاك كرد ، همين روز الب ارسلان با حشم - كه در فارس بود - تا حصار رسيد و ديگر بار [ كار ] غز بالا گرفت ، و باد تغلّب در بينى فكنده باز بر سر خرابى و غارت شد ، و روى به جيرفت نهاد .
و امير هرموز - تاج الدين شهنشاه - با غز وضع صلح نهاد و قاعدهء وفاقى ممهّد گردانيد ، و كوچ و بلوچ نواحى گرمسير به امير هرموز اقتدا نمودند و در مخالفت امراء ايگ همه يكدل و يككلمه شدند ، و آن خبر به ايگ رسيد . معاودت كرمان و استيناف مصاف غز بر دست گرفت . امير قطب الدين مبارز ، كه بفرط تيقّظ و شمول حزامت مذكور بود و مشهور ، از جهت ضبط خانه و حفظ ولايت خويش حركت نتوانست كرد . امير نظام الدين محمود ، نداء « يا ولنى الدرع فقد طال عن الحرب حمامى » « 2 » در داد ، و زين جهاد بر رخش اجتهاد نهاد ، و با لشكر به « دشت بر » « 3 » آمد ، و چند روز آنجا مقام كرد .
غز ، توقف او حمل بر تقاعس « 4 » و استدلال بر ضعف كرد ، و با امير هرموز و كوچ و بلوچ از حدود جيرفت روى به « دشت بر » نهاد و در ناحيت مزرغان « 5 » مقابل شدند . نظام الدين با قلّت عدد به مدد انصار دولت و قوت بازوى نصرت ، غالب آمد و امير هرموز در جنگ كشته شد ، و غز [ و ] اوباش گرمسير روى به
هامش
( 1 ) - كثيف ، انبوه ، زياد و انباشته .
( 2 ) - كذا ، و شايد ناولينى الدرع . بياور زره مرا كه تب من از جنگ بدرازا كشيد .
( 3 ) - دشت بر ، نام قصبهاى است از بخش ارزويه در ناحيهء جنوب غرب كرمان .
( 4 ) - تقاعس ، تأخر و درنگ .
( 5 ) - در حدود العالم جزء دهات رودبار گويد : سورقيان ، مزروقان . . . شهرهايىاند با چاههاى بسيار كه از آن آب خورند .