ندّاف پنبه را به كمان خويش برزند - بهم برزدند و جملهء بنه و اثقال غز را در قبض آوردند ، و از شتر و حمولات و عورات نقل شهر كرد .
و لشكر ايگ را ازين فتح مالهاء بسيار و انواع نعم از حقايب پرزر و خرجهاء « 1 » پرنقره و طرايف اقمشه و لطايف امتعه به دست افتاد . و امرا از آن غنايم و مواشى به قدر يك دينار خود برنگرفتند ، و به گوشهء چشم طمع بدان التفات ننمود ، و ايثار حشم كرد . و الب ارسلان و اكثر حشم ، عزيمت به فارس بردند و بدان حضرت التحاق نمود ، و بعضى در نواحى و اطراف كرمان پراكنده و متوارى شد ، و امراء در ظلال رايات منصوره باز دار الملك بردسير آمدند .
بيت
خداى حافظ و دولت حفيظ و بخت معين * سپهر طالع و عالم به كام و فتح قرين
و چند روزى مقام فرمود تا امور ممالك در نصاب قرار محكم كردند ، و مصالح ولايت را بر نسق نظام ترتيب داد . پس به يكى از بزرگان كرمان شرف نيابت خويش ارزانى داشت « 2 » و اسباب حلّ و عقد و ابواب امر و نهى به كمال شهامت و وفور حصافت او منوط فرمود ، و از جهت دواعى مخاصمت و عوادى مناصبت كه ميان حضرت فارس و ايگ قايم بود معاودت خانهء قديم فرمودند ، و چند امير مذكور معتمد خويش در بردسير گذاشت .
گفتار در جمعيت غز - بار ديگر - و توجه امير نظام الدين محمود به عزم قلع و قمع آن قوم بد اختر
باز چون عرصهء ولايت از شوكت ايشان خالى شد ، و غز و تفاريق حشم از مكامن هزيمت و زواياء اختفا خروج ميكردند و مجتمع ميشد ، و التجا به حصار معهود « 3 » ميكرد ، تا جمعى
هامش
( 1 ) - خرج ( با ضم اول ) همان خرجين است و آن توبرهاى است جوال مانند كه توان بر پشت مركب نهاد ، خوشرنگ و ظريف و محكم بافته شود و در آن را با حلقههايى كه از نخ تافته شده توان قفل كرد .
( 2 ) - امير قطب الدين مبارز به ذكاء فراستى و نور هدايتى كه داشت . . . فضايل ركن الدين صلاح شنيده بود . . . فرمود كه به حكم نيابت او در ديوان بنشيند . ( المضاف ص 10 )
( 3 ) - ظاهرا مقصود حصار نرماشير است .