تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
امراء ايگ خواستند كه اول شهر در دست گيرند و پناه خود سازند ، پس قصد غز كنند . ناصح الدين ابو زهير درين باب تمانعى مينمود و برعكس قضيت اميران حكم ميكرد ، و ميگفت : اول غز را بزنيد ، بعد از آن شهر تسليم كنيم . و يگانهء روزگار امام قدوة الدين « 1 » با بعضى ائمه ، آخر روز پنجشنبه نزد پادشاه رفت . رعيت تشنه كه لقاء امير مبارز را عذب زلال مىپنداشتند و بيماران ظلم كه مشاهدهء جمال امير محمود را شربت شفا مىدانستند ، ديگر باره دامان خروج بر ميان بستند و آستين شغب باز نور ديدند و زور بر دروازه كرد ، ضرورت شد شهر تسليم كردن ، بين العشائين شب نوروز ، هشتم ماه فروردين سنهء 591 خراجى « 2 » كه وقت تحويل نيّر اعظم است به درجهء شرف ، از دروازهء درب نو امرا و لشكر را درآوردند ، و رعيت به دخول آن پادشاه و لشكر ، شبى گذاشتند خوشتر از شب فرخى - آنجا كه گفت :

بيت

شبى گذاشته‌ام دوش خوش به روى نگار * خوشا شبا كه مرا بود دوش با لب يار شبى كه اول آن شب شراب بود و سرود * ميانه مستى و آخر اميد بوس و كنار
روز ديگر ، بامداد ، هردو برادر بر تخت قاوردى نشستند و بارعام داد . قضات و علماء و ائمه و معارف شهر آمدند و خدمت كرد ، و دعاها گفت ، و نثارها ريخت ، وظايف حمد و شكر بارى عزّ اسمه گزاردند . ديگر روز تعرف احوال شهر و مردم فرمودند و در نظم مصالح مملكت حكم ايالت تقديم نمودند . و ضبط قلاع و حفظ دروب واجب داشت ، و ترتيب كوتوال معتمد كرد .

گفتار در محاربهء امراء ايگ با غز ، و ظفر يافتن ، و معاودت امراء ايگ به ايگ

غز از در بم روى به ناحيت قرية العرب نهاد و امراء دوگانهء ايگ به قصد قهر غز برخاستند و از شهر بيرون شد ، و در حدود قرية العرب با غز التقا افتاد ، حق تعالى امداد نصرت و افواج دولت فرستاد ، تا غز را - چنان كه
هامش
( 1 ) - قدوة الدين ، عمر بن الياس بن عبد اللّه الكرمانى الصوفى ، از ياران شيخ محيى الدين محمد بن على بن العربى مغربى بود و تأليفات خود را ، بر او خواند ، مردى نيكوسيرت بود و جماعتى مريد وفادار داشت . ( از يادداشت‌هاى مرحوم اقبال بنقل از معجم الالقاب ) ( 2 ) - برابر 598 هلالى ، ( ؟ )
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 202 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم