تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
حاصل وصول او به كرمان آن بود كه خواجه رضى بگريخت ، و اسباب و بنهء بىقياس در كرمان بگذاشت ، و با دو سه غلام از شب مركب ساخت ، و با زوزن شد .

گفتار در باز آمدن حشم غز بكرمان

از شومى ولايت آن‌كه حاجب خوارزمشاه فرمان يافت و الب ارسلان و حشم غز خلّو « 1 » عرصهء كرمان و ضعف و بىكفايتى حاجب غنيمت شمردند ، و در ماه مهر سنهء 590 خراجى « 2 » باز كرمان آمد ، و طبلكى كه بر سر قلعهء كوه نشانده بودند « 3 » ديدند كه ناگاه از راه گناباد گرد بلا برخاست ، طبلكى گرم طبل اعلام هجوم ايشان فرو كوفت « 4 » ، و از آن آواز ، مرغ روح هريكى از مقيمان از قفص قالب آرزوى پرواز نمود . و ششماه بر در بردسير نزول كرد ، و يكى از فضلاء ، اين دوبيتى در آن عهد گفته

[ رباعى ]

ساقى دگر آن ساغر ناساز آورد * و ان چنگى چنگ ناخوش آواز آورد در خاطر كس نبود باز آمد غز * فعل بد ما برفت و غز باز آورد
در اثناء محاصره ، حاجب عمر از حجلهء حيات به كلبهء ممات انتقال كرد . و او را پسرى بود در كم‌عقلى و بيخبرى چون پدر ، ذكاء مداخلت در مجادلت غز نداشت ، غز بر ظاهر شهر خرابى مىكرد و او خوارى و سركشى ميكرد « 5 » . ناصح الدين ابو زهير ، رعيت را چنان نمودند كه آن ابله با غز مواطاتى كرده است و شهر بديشان خواهد داد ، و عوام خروج كردند ، و دست غوغاء برآورد و آن زحمت بلافايده را از شهر بيرون كرد ، و در شهر ناصح الدين ماند و چند سرهنگ معدود .
هامش
( 1 ) - خلو ، ( با ضم اول و دوم و تشديد لام ) ، خالى بودن . ( 2 ) - برابر با 597 هلالى ( ؟ ) ( 3 ) - ظاهرا مقصود ديده‌بان و طبالچى است كه بر سر قلعه نهاده بودند ، اتفاقا پلكانى در شرق قلعهء كوه بر سنگ تراشيده شده كه منتهى به محوطه‌اى صاف بالاى صخره‌اى از كوه مىشود و در افواه است كه اين‌جا طبالخانه بوده است . ( 4 ) - در اصل : فروگرفت . ( 5 ) - چنين است در اصل ، و من غريزة احتمال مىدهم كه شايد بدينصورت بود : « و او به جوارى سركشى ميكرد » !
تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 200 | محمد ابراهيم باستانى پاريزى / محمد بن ابراهيم