تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و علما و ائمه را معاشى سنى و مواجبى هنى داد ، و توقيع ادارات شگرف ارزانى داشت ، و از خاص مكارم خويش ، خانقاهى معظم مشتمل بردار و خانه بنا فرمود ، و اوقاف معمور بر آن نهاد . اما آن خواجهء بزرگوار از كرمان همه رنج ديد ، به نفس خويش بيمارى صعب كشيد ، و پسر مهينش شرف الدين - پسرى دوستكام محتشم - به جوار رحمت حق پيوست و حشم كه در خدمت او بودند اكثر هلاك شدند . پس چون خواجه رضى الدين از اقامت مراسم تعزيت فارغ شد ، از زوزن به كرمان آمد ، و اين معنى بر مذاق خواجه جمال الدين جلال الوزراء موافق نبود ،

[ بيت ]

خاك بينى ز كعب تا زانو * خانه‌اى را كه دوست « 1 » كدبانو
چون از رنجورى خفتى يافت ، كرمان را به رضى سپرد و خود عزم خانه فرمود . « 2 » و هنوز خواجه رضى روى از غبار و عثاء سفر ناشسته ، از حضرت خوارزم حاجبى را فرستادند ، و او را حسام الدين عمر گفتندى ، طللى ضايع و هيكلى بىمنافع ، نه او را در سلوك حفظ مصالح حشم بصيرتى بينا ، و نه در صدر مجالس مرافق ( ؟ ) زبان مروتى گويا ، خنداى به بدره‌اى زر خراجى نميفروخت و كلمه‌اى به گوهرى شبچراغ نميداد « 3 » ، پندارى در حق او گفته‌اند :
در بزم نداشتى چو مردان فرهنگ * در رزم نكردى چو زنان هيچ درنگ غرزن « 4 » بچه در طريق غز ميرفتى ؟ * چون نه سر صلح داشتى ، نه دل جنگ
هامش
( 1 ) - در اصل : اوست . ( 2 ) - حافظ ابرو گويد كه جلال الوزراء ، پس از يك سال به خوارزم رفت و از دربار خوارزم ، حسام الدين عمر را به كرمان فرستادند ( نسخهء خطى ملك ) ( 3 ) - بر عقب مراجعت جلال الوزراء از كرمان ، از حضرت [ دربار خوارزم ] ، شخصى نامعلوم را به كرمان فرستادند ، چون بومى شوم ، يعنى حاجب عمر ، ناخوش منكر ، بىبصيرت ، بىبصر ، در دولت او ناصح الدين ابو زهير در پيش كار افتاد ، . . . حاجب عمر حكم موقوف داشتن ركن الدين و نظام الدوله [ داد ] ، و هردو را به علت مصادرهء مال محبوس داشت و نظام الدوله را به قلعهء كوه فرستاد و او را در شكنجه و عقوبت هلاك كرد ، ( ص 7 المضاف ) ( 4 ) - غرزن ، ( با فتح غ ) ، زن قحبه و بدكار . روسبى زن . مرد ديوث و قلتبان .