چون به جيرفت رسيدند و بر فراش سكون آسودند ، و مرافق بر نمارق « 1 » ترفّه تكيه زدند . بدبختى انهاء راى اتابك كرد كه امير حيدر و بدر الدين سنقر آق كرمانى بر طريق غدر مىپويند و فرصت مىجويند . و [ بى ] بحث از حجتى هردو را از قباء بقاء برهنه كرد و به فناء « 2 » فنا رسانيد - و سنقراق ، از بقاياء غلامان كرمان بود كه مباشر قتل صواحب عظام و خواجگان كرام كرمان بودند ، خون آن بزرگان نخفت تا او را به زيارت ياران فرستاد .
و امير حيدر اگرچه مردى آراسته ظاهر بود ، در كوبنان رئيس مسعود يحيى را به دست خويش كشته بود - بر تهمت گلهاى كه از وى نقل كردند - « قتلت قتلت » « 3 » سخن يكى از اكابر اصحابست .
پس اتابك نيز رنجور شد و خود نيز مزاجى سليم نداشت ، چون صاف عمرش به درد رسيده بود ، با دست اجل پاى نياورد ، و بمرد . خواجه رضى الدين صندوق او را نقل زوزن كرد .
استقلال جلال الوزراء
و به نفس خويش در كرمان خواجه جلال الوزرا ماند ، و بردسير به وجود حسن خلايق عشقانگيز و لطف شمايل [ مهر ] آميز او ديگر باره روضهاى شد دلگشاى و خطهاى فردوس نماى ، رعيت پهلو بر بستر تنعّم نهادند و پشت به بالش توسع و ترفه بازداد .
و خواجه چون وحشت اطلال كرمان مشاهده كرد ، و آن قصور هفت سور « 4 » مغمور و منطمس شده ، آن منازل مأنوس مندرس گشته - چنانچه عادت بزرگان و محتشمان باشد - همت و نهمت بر عمارت دل و گل مقصور فرموده ، جملهء بزرگزادگان
هامش
( 1 ) - در اصل نمارف ( ؟ ) ، و نمارق جمع نمرقه است و آن پشتى و بالشى است كه بدان تكيه زنند .
( 2 ) - فناء ( با كسر اول ) ، حياط جلوى ساختمان . و با فتح اول ، نابودى و نيستى .
( 3 ) - كشتى پس كشته شدى :اى كشته كرا كشتى تا كشته شدى زار * تا باز كجا كشته شود آنكه ترا كشت( 4 ) - در اصل : هفت صور ، و بىمعنى هم نيست .