عجز در پشت كشيد و انديشهء جلا كرده از راه بيابان لوط روى بخراسان نهادند و به خدمت خوارزمشاه پيوست و كرمان از گند بدعت و لوث لعنت غز پاك باشد . « 1 »
و در وقتى كه لشكر خراسان از در حصار غز برخاست ، اهل اسلام ولايت بم و نرماشير پريشان و انديشناك بودند كه لشكر خراسان ، زنبور خانه شورانيدهاند « 2 » و خود رفتهاند تا آن گروه ظالم از حصار بيرون آيند و با ما بيچارگان چه كنند ؟ غز چندان به حال خود درمانده بود كه پرواى ايذاى هيچ مسلمان نداشتند ، بل بسيارى رخت و قماش خود بگذاشتند و برفتند ، و هرخيالى كه در بيابان لوط مشاهده ميكردند ، ميگفتند كه لشكرى بر قفاى ما مىآيند !
و چون بهار شد ، اتابك و جلال الوزراء در ظل ظفر و كنف نصرت از جيرفت انتقال باز بردسير كردند ، و لشكر خراسان را گسيل كردند ، الّا شرذمهاى كه خواجه ايشانرا باز داشت .
و در زمستان سنهء 589 خراجى « 3 » چون موسم حركت گرمسير آمد ، خواجه و اتابك نشاط جيرفت فرمودند . اطراف ساكن و رعايا ايمن :
( ع ) : بر آسوده جهان از دزد و رهدار .
گفتار در كشتن اتابك نصرة الدين امير حيدر و بدر الدين سنقراق كرمانى را ، و فوت [ اتابك ] ، و نقل كردن خواجه رضى زوزنى صندوق اتابك را به زوزن ، و باز آمدن خواجه رضى ، و رفتن جلال - الوزراء ، و آمدن حاجب حسام الدين عمر از خوارزم به حكومت كرمان ، و فرار خواجه رضى زوزنى به طرف خراسان
هامش
( 1 ) - در جغرافى وزيرى آمده است كه طايفهء رئيسى در نواحى ريگان ، اصل آنها از حشم غز است و در نرماشير املاك دارند و در اوايل خاك رودبار نيز قراء و مزارع را مالك هستند . ( نسخهء خطى ص 36 )
( 2 ) - يعنى چوب توى سوراخ زنبور كرده و در واقع موجب آشفتگى اوضاع و تحريك مفسدان شدهاند .
( 3 ) - برابر با 596 هلالى ( ؟ )