و عجمشاه را در سراى يكى از ائمه محبوس داشت و با غز سپر مقاتلت و تيغ مجادلت برگرفتند . و سكه و خطبهء ولايت بنام خوارزمشاه كردند .
چون غز از در بردسير برخاست و به جانب بم شد ، امير حيدر - كه در كوبنان بود - در استمداد حضرت خوارزم سعى بسيار نمود و رسل و قواصد متصل و متواصل داشته ، انتقال باز دار الملك بردسير كرد ، و در شهر شوكتى ظاهر شد .
گفتار در آمدن قاضى كرمان از حضرت خوارزم با دو امير يكى باسم شحنگى بردسير و ديگرى به شحنگى بم
بر اثر امير حيدر ، دو امير از حضرت خراسان دررسيدند : يكى به رسم شحنگى بردسير ، و يكى باسم شحنگى بم ، و قاضى كرمان مصاحب ايشان .
و در شهر ميان تركان [ و ] سرهنگان خلاف « 1 » خلاف سبز و تر شد ، و ثمرهء او هلاك عمر زاوهاى « 2 » بود - كه يكى از سرهنگان ثلثه مقدم بود - و از اين جهت ديگر بار از تنور فتنه ، طوفان وحشت حادث شد . « 3 »
و مباشر قتل او غزى بود از خيول شمس الدين طوطى ، و در شهر ، ترك و رعيت و سرهنگ بهم برآمد ، و غوغاى عظيم برخاست . و به حضور ائمه و قضات احتياج افتاد ، و قرار بر آن گرفت كه قاتل او را - مير زكريا - كه محبوس بود به طفيل او هلاك كردند و قصاص فرمود .
پس از حضرت خراسان « 4 » ، امير بدر الدين شحنهء طبس ، با كوكبهء تمام رسيد ، و كار سرهنگى در پاى افتاد ، و بازار رجاله شكسته شد ، و دو سرهنگ سردار كه از جمله رفقاى اربعه برجاى مانده بودند يكى رغبت به خدمت خراسان نمود و در صحبت امير اهليت « 5 » رفت .
هامش
( 1 ) - خلاف : بيد ، بيد سپيد ،
( 2 ) - در اصل : عمر زادى .
( 3 ) - اشاره است به طوفان نوح كه به تصريح قرآن كريم ، شروع آن از تنور پيرزالى بود : قد فار التنور . . .
( 4 ) - يعنى از دربار خوارزمشاه .
( 5 ) - كذا فى الاصل ، در صفحات بعد نام اميرى به صورت : بدر بن اتليت ( ؟ ) آمده است ،