چون غز از حركت لشكر خراسان با خبر شد ، تجاسر نمودند ، و به راور شدند ، و سر بيابان فرو گرفت . ارسلان خان را چون معلوم شد كه با قلّت آب بيابان و وفات فرخشاه و خصم بر سر راه ، بيرون آمدن لشكر يك دفعه متعذر باشد ، هم از آن منزل باز گرديد و با خوارزم شد ، و قاضى كرمان با وى موافقت كرد .
و غز اين سال در بردسير خرابى نه بر قياس سالهاء ديگر كرد : بر هيچ ناحيت ابقا ننمود ، هيچ زندهاى را نيافت كه حلّهء حيات او خلع نكرد . « 1 » و حصار زرند بستد ، و صد و بيست مرد از آن امير حيدر هلاك كرد ، و باز به حد بردسير آمد ، و تا اول ماه آبان مقيم شد ، و پس باز گرمسير رفت .
و در شهر ، سرهنگان ، معيار اسراف و كيل گزاف در خزينه و انبار بر كار نهادند و آنچه ملك دينار نخورد و به فرزندان نداد ، به حلّاج و نسّاج و ندّاف و لوّاف ميدادند ، و رسل و قواصد به جانب خراسان و خوارزم متوالى ميداشتند ، و انواع تحف و اسپان تازى از اصطبل و خزانه به خدمت خوارزمشاه و پسرش ملك خان « 2 » - كه در نيشابور بود - ميفرستادند .
هامش
( 1 ) - در اصل : كرد .
( 2 ) - ملك خان ( ملك شاه ) پسر بزرگ خوارزمشاه در ذيحجهء 589 از طرف پدر به حكومت مرو منصوب شده بود و پسر ديگرش ، يعنى قطب الدين محمد ( علاء الدين محمد بعد ) پس از مرگ سلطانشاه ( 589 ) ، از طرف پدر به حكومت نيشابور رسيد ( ابن الاثير ج 12 ص 45 ) ، ولى آنطور كه باز ابن اثير در ذيل وقايع 593 نوشته است ، ملك شاه فرزند خوارزمشاه در ربيع الاخر همين سال در نيشابور درگذشت و درين وقت پدر ، او را به حكومت نيشابور گماشته بوده است . اين جوان ، وليعهد خوارزمشاه نيز بود و پسرى بنام هندو خان ازو باقى ماند . خوارزمشاه بعد از مرگ ملك خان ، پسر ديگرش قطب الدين محمد را ولايت - عهدى داد و هم او بود كه پس از رسيدن به سلطنت گرفتار حملهء مغول شد و در 617 در جزيرهء آبسكون غريب مرگ شد .