تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ كرمان ( سلجوقيان و غز دركرمان ) ( فارسى ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨

توطئهء سرهنگان

فرخشاه نفسى ازين شكايت با امين الدين خازن برآورد ، از آنجا كه ركاكت رأيش مىبود ، گفت « اين سهل كاريست : اين ساعت ، من شتربانان را بخوانم و در سراى پنهان كنم ، سرهنگان را حاضر سازم ، و همه را در قبض آرم » ! سرهنگان را از اين تدبير لطيف و رأى شريف خبر شد ، اول گرد دروازهء چهارگانه و قلعهء دوگانه برآمدند - و همه در دست سرهنگان بود - كار به آن محكم كردند ، و به معتمدان خود سپردند ، آنگاه به در سراى ملك آمدند ، و بو الخير و و سعد الزمان را هلاك كردند ، و زكريا را محبوس داشت . و با ملك گفتند : اين سه شخص سبب فساد كار و زوال ملك بودند ، ايشان را از پيش برگرفتيم تا مادهء فتنهء منفصم « 1 » شود . پس فرخشاه را مهجور گردانيد [ ند ] و راه مردم از خدمت او مسدود ، و چند شخص ديگر از كرمانى و خراسانى به علت معرفت « 2 » و مجالست فرخشاه ، در مغاك هلاك افتادند . چاشتگاهى در شهر غوغا برآمد كه ملك ، با مسعود كلاهدوز - كه يكى از آن چهار سرهنگ بود - حصار ميدهد : و آن‌چنان بود كه آن سه سرهنگ ديگر بر خصمى مسعود متفق شدند ، و خانه و منزل مسعود بر بلندى بود - به قرب قلعه - ملك فرخشاه را ، مست ، بر اسبى نشاندند و بيرون آوردند ، و قصد خانهء مسعود كرد . بيچاره مسعود ازين تدبير غافل بود ، و از مرد و خيل او هيچ حاضر نه ، ساعتى بكوشيد و چند زخم خورده هلاك شد ، و دو شخص او همچنين ، و سرهنگان مقدم با سه شدند « 3 » ، و بىرخصت دست در انبار نهادند ، و به كس و ناكس ميداد . روز نوروز سنهء 586 خراجى « 4 » اين سه سرهنگ و چند ترك التماس علم كردند ، فرخشاه جشنى ساخت و ايشان را علم داد ، و خصم خود را قوت افزود .
هامش
( 1 ) - در اصل منخسم ( ؟ ) و منفصم بمعنى منقطع آمده است . ( 2 ) - در اصل : معروف . ( 3 ) - يعنى دو تن بودند و سه تن شدند . ( 4 ) - برابر با 593 هلالى .