توطئهء سرهنگان
فرخشاه نفسى ازين شكايت با امين الدين خازن برآورد ، از آنجا كه ركاكت رأيش مىبود ، گفت « اين سهل كاريست :
اين ساعت ، من شتربانان را بخوانم و در سراى پنهان كنم ، سرهنگان را حاضر سازم ، و همه را در قبض آرم » !
سرهنگان را از اين تدبير لطيف و رأى شريف خبر شد ، اول گرد دروازهء چهارگانه و قلعهء دوگانه برآمدند - و همه در دست سرهنگان بود - كار به آن محكم كردند ، و به معتمدان خود سپردند ، آنگاه به در سراى ملك آمدند ، و بو الخير و و سعد الزمان را هلاك كردند ، و زكريا را محبوس داشت .
و با ملك گفتند : اين سه شخص سبب فساد كار و زوال ملك بودند ، ايشان را از پيش برگرفتيم تا مادهء فتنهء منفصم « 1 » شود . پس فرخشاه را مهجور گردانيد [ ند ] و راه مردم از خدمت او مسدود ، و چند شخص ديگر از كرمانى و خراسانى به علت معرفت « 2 » و مجالست فرخشاه ، در مغاك هلاك افتادند .
چاشتگاهى در شهر غوغا برآمد كه ملك ، با مسعود كلاهدوز - كه يكى از آن چهار سرهنگ بود - حصار ميدهد : و آنچنان بود كه آن سه سرهنگ ديگر بر خصمى مسعود متفق شدند ، و خانه و منزل مسعود بر بلندى بود - به قرب قلعه - ملك فرخشاه را ، مست ، بر اسبى نشاندند و بيرون آوردند ، و قصد خانهء مسعود كرد .
بيچاره مسعود ازين تدبير غافل بود ، و از مرد و خيل او هيچ حاضر نه ، ساعتى بكوشيد و چند زخم خورده هلاك شد ، و دو شخص او همچنين ، و سرهنگان مقدم با سه شدند « 3 » ، و بىرخصت دست در انبار نهادند ، و به كس و ناكس ميداد .
روز نوروز سنهء 586 خراجى « 4 » اين سه سرهنگ و چند ترك التماس علم كردند ، فرخشاه جشنى ساخت و ايشان را علم داد ، و خصم خود را قوت افزود .
هامش
( 1 ) - در اصل منخسم ( ؟ ) و منفصم بمعنى منقطع آمده است .
( 2 ) - در اصل : معروف .
( 3 ) - يعنى دو تن بودند و سه تن شدند .
( 4 ) - برابر با 593 هلالى .