به حكم وليعهدى ، بر تخت ملك و سرير سلطنت و عرش دولت مستوى شد .
و به حكم آنكه چند روز پيش ازين حادثه ميان سرهنگان درگاه و حشم حاضر مناقشتى رفته بود ، غز هراسان بود ، تا خويش را از شهر بيرون افكند ، و شهر را باز سرهنگان و فرخشاه گذاشت .
بعد از دو سه روز ، سيف الدين الب ارسلان را استمالت كردند و تسكين دادند و باز شهر آورد . و چون يكشب مقام كرد ، روز ديگرش دل قرار نگرفت - « و الخائن خائف » - از شومى معاملت خود مىترسيد ، از شهر بيرون جست ، و شد .
و ملك فرخشاه پادشاهى بود كه ادمان شراب ستارهء وجودش در برج تزلزل راجع ميداشت ، و از طبع سليم و عقل سقيم ، هرچه با وى گفتندى از خير و شر درگرفتى .
بناى قبر ملك دينار
ناصح الدين ابو زهير - وزير ملك دينار - او را تقرير كرد كه « ترا چيزى ميبايد كرد و بناء مدرسه فرمود و به فلان دانشمند داد ، و پدر تو غم مرقد خويش نخورد و در سراى آخرت خانهاى نساخت ، و در سراى دار الملك مدفونست ، او را بقعه و مشهدى ميبايد ساخت » . بر مقتضى حكم او هردو بنا فرمود .
قتل زوجهء ملك دينار
امين الدين ابو الخير خازن او را بر هلاك خاتون خراسان ، « 1 » كه زن پدرش بود ، اغراء كرد و بر مجرّد هواء او آن عورت بيگناه را ، روز بيست و چهارم ذى قعدهء مذكور « 2 » خنق فرمود .
فرخشاه را يك هنر شگرف بود كه غز را دشمن ميداشت ، و از صحبت ايشان نفرت مينمود ، و از افعال نامحمود ايشان متوحش ميبود ، چون از عزاء ، پدر فارغ شد ، كار شرب مدام مدام « 3 » پيش گرفت :
هامش
( 1 ) - ظاهرا مقصود دختر ملك مؤيد و خواهر طغانشاه بوده است و با اين حساب فرخشاه قاعدة از زنى ديگر و احتمالا از خاتون كرمانى بايد بوده باشد .
( 2 ) - يعنى ذيقعدهء 591
( 3 ) - مدام ، با فتح اول شراب